بلاگخبرها
[ ۲۸ بهمن ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

قصه برای کودکان ! شنیدن قصه‌ی خوب حق کودکان است

گفت وگوی مدیر روابط عمومی آی قصه با ماهنامه گلپونه

شهر آی قصه
[ ۰۴ بهمن ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

حالا به کی بگم؟ چطور بگم؟ | شهر آی قصه | قسمت ۸

ماجرای روزی که پای سینا سُر خورد و شکست!

شب‌بخیر دوستم شب‌بخیر الکا
[ ۰۳ بهمن ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

شب به‌ خیر دوستم! شب به‌خیر الکا! – ۳

پادکست لالایی و قصه – قسمت سوم – موضوع: جنگل
این پادکست یک برنامه رادیویی است که مثل قصه شب و لالایی شب برای کودکان و بچه‌ها با تهیه‌کنندگی آی قصه و نویسندگی و کارگردانی پوریا عالمی و اجرا و گویندگی الکا هدایت ساخته شده است.

پادکستشب‌بخیر دوستم شب‌بخیر الکا
[ ۱۹ دی ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 2 نظرات ]

شب بخیر دوستم! شب به‌خیر الکا! – ۱

پادکست لالایی و قصه – قسمت سوم – موضوع: دوستی
این پادکست یک برنامه رادیویی است که مثل قصه شب و لالایی شب برای کودکان و بچه‌ها با تهیه‌کنندگی آی قصه و نویسندگی و کارگردانی پوریا عالمی و اجرا و گویندگی الکا هدایت ساخته شده است.

بلاگخبرهارویدادها
[ ۰۷ دی ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

گزارشی از دورهمی یلدایی آی‌قصه

دورهمی شب یلدای آی‌قصه در رستوران دوست‌داشتنی کیدزلانژ برگزار شد و طبق معمولِ همه‌ی جشن‌های آی‌قصه یادمان رفت عکس دسته‌جمعی بگیریم!

عکس دسته‌جمعی که هیچی، مشکل ما این است که هیچ‌وقت از همه مهمانان عکس نداریم حتی! مثل همین جشن که عکاس‌های خوب‌مان از شش نفر شصت تا عکس جورواجور گرفتند! در حالی که اگر از شصت‌نفر مهمانی که حضور داشتند نفری شش‌تا عکس می‌گرفتند هم اتفاق عجیبی نمی‌افتاد!

از شوخی گذشته خوشحالیم که آی‌قصه دارد وارد ۲ سالگی‌اش می‌شود. جای تک‌تک همکاران و دوستانی که سفر بودند یا درگیر آلودگی در جشن یلدا حضور نداشتند خالی 🍉

🎯و حالا چند خبر خوب!

خبرهای خوب این‌که
۱- سایت آی‌قصه به‌روز و روبه‌راه شده و در دسترس شماست.
۲- اپلیکیشن آی‌قصه هم در حال آماده شدن است و بزودی به شما معرفی‌اش می کنیم.
۳- شش جلد کتاب آی‌قصه تا عید منتشر می‌شود و ما این روزها مشغول آماده‌سازی این کتاب‌ها هستیم.
و

۴- اولین سری کارگاه‌های ویژه کودکان آی‌قصه به زودی برگزار می‌شود که همی‌جا به اطلاع‌تان خواهیم رساند. 🔔🔔

راستش آی‌قصه نیاز به حمایت شما دارد. شما که به کودک‌تان و آینده و زندگی بیشتر اهمیت می‌دهید.

ما فعلا درآمدی نداریم و برای ادامه نیاز داریم به درآمد، سرمایه، حامی و اسپانسر و راه افتادن اپلیکیشن و آبونمان. برای همین لطفا اگر امکان اسپانسری دارید یا اسپانسری می‌شناسید و سراغ دارید که دغدغه فرهنگی دارد به ما معرفی‌اش کنید.

جدای این حرف‌ها و در اولین قدم با معرفی سایت آی‌قصه یا همین صفحه به دوستان و والدین دیگر ما را حمایت کنید تا آی‌قصه بهتر و بیشتر دیده شود.

قصههزارقصه
[ ۰۱ دی ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

قصه‌ی «کاموا ماموا»

قصه برای کودکان | در این قصه‌ی آی قصه ، یک مادربزرگ مهربان وجود دارد که چون خودش سردش می‌شود، قصد می‌کند برای خودش کلاه ببافد، اما دلش نمی‌آید و آن را به دیگران هدیه می‌دهد. او برای همه و همه کلاه بافته و کل شهر را بافتنی‌هایش قشنگ کرده است. این قصه را می‌توانید از این‌جا دانلود کنید و یا در پادگیرها مثل اپل‌پادکست، گوگل‌پادکست، کست‌باکس و… بشنوید.

✍️ نوشته‌ی مکرمه شوشتری
🎙 قصه‌گو: یاشار ابراهیمی
👩‍🎨 تصویرگر: نسیم بهاری

 

 

کاموا ماموا | قصه برای کودکان

کاموا ماموا

 

 

آی‌ قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصه برای کودکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی‌ قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه برای کودکان امروز است. قصه‌های تولید شده در آی‌ قصه، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی‌ قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی‌ قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند. آی‌ قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.


کجا بشنویم؟

دانلود فایل صوتی –

 💠  ساندکلود | تلگرام | اینستاگرام | یوتیوب 💠

💠  کست‌باکس | گوگل‌پادکست | اپل‌پادکست  💠


متن قصه:

مادربزرگ خیلی سرمایی بود. زمستون که آمد با خودش گفت: «چه کار کنم چه کار نکنم؟ خوبه برم کاموا مامموا بخرم و بافتنی ببافم.» مادربزرگ کامموا مامموا خرید و یک کلاه بافت. گربه‌ی توی کوچه سردش بود. مادربزرگ کلاه رو سر گربه گذاشت. موش‌های توی جوب خیس بودند. مادربزرگ برای آنها کلاه‌های کوچولو موچولو بافت. درختِ پشت پنجره برگ‌هاش ریخته بود. مادربزرگ برای درخت، کلاه گل و گشاد بافت. ماشینِ همسایه صبح‌ها دیر روشن می‌شد. مادربزرگ بیشتر کاموا مامموا خرید و برای ماشین کلاه پت و پهن بافت. پلیسِ سر چهارراه با هر باد تکان می‌خورد. مادربزرگ کاموای سفید مفید خرید و برای پلیس کلاه قرص و محکم بافت.

ساختمان خونه قدیمی بود. مادربزرگ یک کلاه نو نوار برای ساختمان بافت. خلاصه مادربزرگ از ترسِ سرما همین طور کلاه می‌بافت و سر همه می‌کرد. همسایه‌ها، گربه‌ها، موش‌ها، درخت و ماشین منتظر بودند کی برف بیاد تا بتونند کلاه‌هایشان را سرشان بگذارند. اما ابرها می‌آمدند و می‌رفتند و نمی‌باریدند. یک روز صبح مادربزرگ فکری کرد. یه نردبان از همسایه قرض گرفت. از آن بالا رفت و یکی یکی کلاهِ رنگی رنگی روی سر ابرهای گُنده مُنده گذاشت. ابرها هی ریز ریز به هم خندیدند و از چشم‌هایشان گوله گوله برف آمد. همه کلاه‌هایشان را سرشان گذاشتند و آمدند توی خیابان و برف بازی کردند.

شهر آی قصه
[ ۲۸ آذر ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

ماجرای اسم آدم‌ها | شهر آی قصه | قسمت ۷

قصه هایی برای کودکان | آی قصه

در هفتمین قسمت از قصه‌های شهر آی‌ قصه ، بچه‌های این شهر به یک سوال فکر می‌کنند. سوال این است که چرا هر کسی یک اسم دارد؟ دایناماینا مخالف این حرف است و می‌گوید همین الان هرکدام از ما چند اسم داریم و بعد دلایلش را برای این حرف می‌شمارد. گربه‌ی شماره‌ی ۱ درباره‌ی قبیله‌ای صحبت می‌کند که آدم‌ها مثل رمز یکبار مصرف، در هر ساعت یک اسم دارند و کرگدنی به نام کرگدن درباره‌ی جایی صحبت می‌کند که در شناسنامه‌ی اهالی آن‌جا جای اسم هر کس، آرزوی او را می‌نویسند! راستی چرا هر کسی باید فقط یک اسم داشته باشد؟

 

قسمت هفتم شهر آی‌ قصه (قصه هایی برای کودکان)

ماجرای اسم آدم‌ها

 

 

آی‌ قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصه هایی برای کودکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه هایی برای کودکان امروز است. قصه‌های تولید شده در آی‌ قصه، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی‌ قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی‌ قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند. آی قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.


کجا بشنویم؟

 دانلود فایل صوتی –

 💠  ساندکلود | تلگرام | اینستاگرام | یوتیوب 💠

💠  کست‌باکس | گوگل‌پادکست | اپل‌پادکست  💠



 

«ماجرای اسم آدم‌ها» 
شهر آی‌ قصه | قسمت هفتم

💠 نویسنده و کارگردان: پوریا عالمی

🎙 راوی: لیلی رشیدی
🔸 سرپرست گویندگان: الکا هدایت

🎙 صداپیشگان: الکا هدایت، آزاده مویدی‌فرد، بهادر مالکی، پیمان فاطمی، یاشار ابراهیمی

👨‍🎨 طراحی شخصیت: سلمان طاهری
🎨 تصویرساز: مجتبی حیدرپناه

🎼 آهنگساز: نیوشا و نیلوفر قربانی
🎧 تنظیم: بامداد افشار
🎼 ترانه: پوریا عالمی

 


دیگر قصه‌های شهر آی‌قصه:

☀️ قسمت ششم؛ بارون اومد، چیکار کنیم؟

☀️ قسمت پنجم؛ آدام فاضایا

☀️ قسمت چهارم؛ گربه شماره ۶

☀️ قسمت سوم؛ کرگدنی به نام کرگدن

☀️ قسمت دوم؛ هاپ‌هاپ

☀️ قسمت اول؛ دایناماینا

قصههزارقصه
[ ۲۶ آذر ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

قصه‌ی «آدم‌آهنی‌های ضد زنگ، برف‌بازی می‌کنند»

قصه ای برای کودکان آی قصه | قصه‌ی «آدم‌آهنی‌های ضدزنگ برف‌بازی می‌کنند» درباره‌ی آدم آهنی‌های کم و سن سالی است که دوست دارند برف بازی کنند اما می‌ترسند تن آهنی‌شان، زنگ بزند.

آن‌ها فکری می‌کنند و یک رنگ ضدزنگ می‌سازند و به خودشان می‌مالند تا برف‌ها تنشان را اذیت نکند. بعد با هم به حیاط می‌روند و با برف‌های سفیدی که جمع شده‌اند، مشغول برف‌بازی می‌شوند.

 

✍️ نوشته‌ی سپیده علیزاده
🎙 قصه‌گو: یاشار ابراهیمی
👩‍🎨 تصویرگر: مجتبی حیدرپناه

 

 

 

آی‌ قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصه ای برای کودکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی‌ قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه ای برای کودکان امروز است. قصه‌های تولید شده در آی‌ قصه، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی‌ قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند.

آی قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.


کجا بشنویم؟

 💠  ساندکلود | تلگرام | اینستاگرام | یوتیوب 💠

💠  کست‌باکس | گوگل‌پادکست | اپل‌پادکست  💠


 

متن قصه:

توی دنیای آدم‌آهنی‌ها هیچ‌کس از زمستان خوشش نمی‌آمد. چون زمستان‌ها یک عالمه برف می‌بارید و آدم‌آهنی‌ها اصلا خیسی برف را دوست نداشتند. آدم‌آهنی‌های بزرگ‌تر برای آدم‌آهنی‌های کوچک‌تر که برف ندیده بودند از برف‌ها می‌گفتند؛ که سفید و سردند و تا روی بدن می‌افتند آب می‌شوند.

آدم‌آهنی‌های کوچک‌تر از شنیدن این حرف ذوق‌زده می‌شدند و از بزرگ‌ترها می‌پرسیدند: «برف قشنگ است؟سرد است؟ سفید است؟» و آن‌ها جواب می‌دادند که «بلههههه. بله». به آنها می‌گفتند که برف آنقدر قشنگ است که آدم‌های غیرآهنی کلی با آن بازی می‌کنند، تویش غلت می‌زنند و با گوله‌هایش آدم‌برفی درست می‌کنند.

آدم‌آهنی‌های کوچک هیجان‌زده می‌شدند و هی می‌پرسیدند: «پس کی برف می‌آید؟ ما می‌خواهیم با برف‌ها بازی کنیم». اما آدم‌آهنی‌های بزرگ‌تر می‌گفتند که: «امکان ندارد. اگر برف بیاید، همه‌ی ما باید توی خانه‌هایمان بمانیم. چون برف‌ها خیس‌اند و اگر توی پیچ و مهره‌هایمان بروند، زنگ می‌زنیم و خراب می‌شویم و کارمان به تعمیرگاه می‌کشد». آدم‌آهنی‌های کوچک هم که هیچ دلِ خوشی از تعمیرگاه نداشتند، با غصه می‌رفتند سراغ بازی‌شان.

بالاخره آن سال زمستان رسید و هواشناسی شهرِآهنی اعلام کرد: «فردا برف می‌آید. همه‌ی کارهایتان را تعطیل کنید و بنشینید توی خانه‌هایتان که شهر چند روز تعطیل است». همه‌ی آدم‌آهنی‌ها به جنب و جوش افتادند و کارهایشان را تندتند انجام دادند و شب همه توی خانه‌هایشان دور آتش گرم جمع شدند و منتظر برف ماندند. فردا صبح، وقتی آدم‌آهنی‌ها از خواب بیدار شدند، از پشت پنجره دیدند که همه‌ی شهر از برف سفید شده. آدم‌آهنی‌های کوچک چشمانشان برق زد و از دیدن برف هیجان‌زده بودند. اما چه فایده؟ هیچ‌کس نمی‌توانست با این برف‌ها بازی کند.

اما اوضاع اینطور نماند. یک روز که همه‌ی آدم‌آهنی‌ها، برای مهمانی بزرگ شهر از راه‌های زیرزمینی گذشتند و توی خانه‌ی شهردار جمع شدند، یکی از آدم‌آهنی‌های کوچک گفت: «پس چطور سقف خانه‌ها و وسایل دیگرمان زیر برف و باران زنگ نمی‌زند؟ مگر آن‌ها هم آهنی نیستند؟». شهردار خندید و گفت: «بله آهنی هستند، اما آن‌ها همه‌شان ضدزنگ دارند».

آدم‌آهنی‌های کوچک پرسیدند: «ضدزنگ دیگر چیست؟» آدم‌آهنی شهردار من‌منی کرد و گفت: «ضدزنگ مثل رنگ می‌ماند. می‌زنی به چیزهای آهنی تا زیر باران و برف زنگ نزنند و خراب نشوند». یکی از آدم‌آهنی‌های کوچک‌تر گفت: «خب چرا به خودمان ضد زنگ نمی‌زنیم؟ اینطور می‌توانیم با خیال راحت برف بازی کنیم». بعد همه‌ی آدم‌آهنی‌های بزرگ زدند زیر خنده و او را مسخره کردند. اما هیچ‌کدامشان حرفی برای گفتن نداشتند. یکهو همهمه‌ای شد.

آدم‌آهنی تعمیرکار که به فکر فرو رفته بود گفت: «این کوچولو زیاد هم حرف بدی نمی‌زند. می‌توانیم حداقل امتحان کنیم».

یکی از آدم‌آهنی‌ها گفت: «اما ضدزنگ‌ها بدن‌مان را چرب می‌کنند و بوی بدی دارند».

آدم‌آهنی مغازه‌دار گفت: «من حاضرم بوی گند بگیرم اما کل زمستان را توی خانه ننشینم».

آدم‌آهنی تعمیرکار گفت: «شاید بتوانیم ضدزنگ‌های عطری هم بسازیم».

آدم‌آهنی پیر گفت: «توی این دوره زمانه همه‌کار می‌شود کرد».

آدم‌آهنی تعمیرکار گفت: «کی حاضر است اولین نفر با ضدزنگ برف‌بازی کند؟»

آدم‌آهنی‌های کوچک یک صدا گفتند: «من! من! من!»

فردای آن شب دیگر شهر آهنی تعطیل نبود. آدم‌آهنی‌های کوچک برف بازی می‌کردند و آدم‌آهنی‌های بزرگ سرکارهایشان یواشکی آدم‌آهنی‌های کوچک را نگاه می‌کردند و توی دل‌شان منتظر بودند کارشان تمام شود تا نوبت برف‌بازی آن‌ها هم برسد.

برای گوش دادن به قصه‌های بیشتر آی قصه کلیک کنید (قصه ای برای کودکان)

قصههزارقصه
[ ۲۵ آبان ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

قصه‌ی «بازی جدید عرفان»

قصه‌هایی برای کودکان آی قصه | قصه‌ی بازی جدید عرفان، درباره‌ی پسر کوچولویی است که حوصله‌اش در یک روز برفی سر رفته بود. عرفان‌کوچولو که هنوز به سن مدرسه‌رفتن نرسیده بود، توی خونه حوصله‌ش سر می‌رفت و دنبال یک بازی جدید بود. بچه‌های بزرگتر نمی‌ذاشتن عرفان باهاشون برف‌بازی کنه. برای همین با کمک مامانش نشست و شروع کرد به آدم برفی ساختن. کم‌کم همه‌ی بچه‌ها جمع شدن و از بازی جدید عرفان خوششون اومد.

✍️ نوشته‌ی نسیم مرعشی
🎙 قصه‌گو: منصوره صالحی
👩‍🎨 تصویرگر: مهدیه قاسمی

 

آی‌ قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصه‌هایی برای کودکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی‌ قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه‌هایی برای کودکان امروز است. قصه‌های تولید شده در آی‌ قصه، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی‌ قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند.

آی قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.


کجا بشنویم؟

 💠  ساندکلود | تلگرام | اینستاگرام | یوتیوب 💠

💠  کست‌باکس | گوگل‌پادکست | اپل‌پادکست  💠


 

متن قصه:

|عرفان کوچولو حوصله‌اش سر رفته بود. همین‌جوری نشسته بود پشت پنجره و به برادر بزرگش آرمان نگاه می‌کرد که داشت توی پارک روبه‌روی خانه با دوستانش برف بازی می‌کرد. دو سه روز بود که پشت سر هم برف می‌آمد و دیشب اخبار گفته بود که آن روز مدرسه‌ها تعطیل است. عرفان هنوز مدرسه نمی‌رود و برایش فرقی نمی‌کرد که تعطیل باشد یا نه. اما آرمان یک عالمه خوشحال شده بود. زنگ زده بود به دوستانش و قرار گذاشته بود که فردا صبح با هم بروند توی پارک کوچک روبه‌روی خانه، برف بازی کنند.

عرفان اولش خوشحال شد و فکر کرد که می‌تواند با برادرش و دوستان برادرش برف بازی کند. اما وقتی آرمان صبح لباسش را پوشید که برود بیرون، عرفان را با خودش نبرد. مثل همیشه گفت: «تو کوچولویی و مزاحم بازی کردن من می‌شی.» عرفان از همه بچه‌های همسایه کوچولو‌تر بود و آن‌ها هیچ‌وقت او را بازی نمی‌دادند. کمی که گذشت عرفان از مامان خواست که لباس‌هایش را تنش کند و رفت توی پارک. اما آرمان و دوستانش او را بازی ندادند. تازه، چند تا گلوله برف هم به‌اش خورد و دردش گرفت. به خاطر همین دوباره برگشت بالا و نشست پشت پنجره که از دور به بازی بچه‌ها نگاه کند.

فایده‌ای نداشت. عرفان واقعا حوصله‌اش سر رفته بود. رفت توی هال و تلویزیون را روشن کرد. اما کارتونش را دوست نداشت. بعد رفت سراغ اسباب‌بازی‌ها. اما دوست نداشت با هیچ‌کدام بازی کند. مامان که دید عرفان حوصله‌اش سر رفته، گفت: «چرا نمی‌ری آدم‌برفی درست کنی؟» عرفان گفت: «آخه بلد نیستم.» مامان گفت: «من یادت می‌دم. باید اونقدر برف جمع کنی که یک گلوله بزرگ درست بشه. بعد باید یک گلوله کوچک‌تر درست کنی و بذاری روی گلوله بزرگ. اینطوری یه تن داری و یه سر. آخرش هم باید براش چشم و دهن بکشی.»

فکر خوبی بود. عرفان آماده شد که برود بیرون. کنار یک درخت و کمی دورتر از جایی که بچه‌ها بازی می‌کردند برف‌ها را مشت، مشت از روی چمن جمع می‌کرد و روی هم می‌گذاشت. بعد آن‌ها را می‌کوبید تا خوب به هم بچسند. اما کار سختی بود. کلی طول کشید تا یک گلوله کوچک درست شد.

عرفان داشت فکر می‌کرد چه‌طوری می‌تواند زودتر آدم‌برفی‌اش را درست کند که ناگهان دید یکی از دوست‌های آرمان دارد به سمتش می‌آید. دوست آرمان گفت: «من از جنگ بازی با برف خسته شدم. تو داری چیکار می‌کنی؟» عرفان گفت: «دارم آدم‌برفی درست می‌کنم. مامانم بهم یاد داده.». دوست آرمان گفت: «می‌ذاری من هم کمکت کنم؟» عرفان گفت: «آره» و دوتایی با هم شروع کردند به جمع کردن برف.

هنوز کار درست کردن تن آدم‌برفی تمام نشده بود که آرمان با دوستانش از راه رسیدند. زود یک گلوله برفی درست کردند و گذاشتند روی تن آدم برفی. کلاه را سرش کردند اما آدم‌برفی خیلی چیز کم داشت. دوست آرمان رفت خانه‌شان و از توی انباری چندتا زغال‌ آورد و برای آدم برفی دکمه گذاشت. یکی دیگر از بچه‌ها رفت و از مامانش یک هویج گرفت و آرمان که قدش از همه بلندتر بود هویج را به جای دماغ روی صورت آدم برفی گذاشت. یکی دیگر از بچه‌ها از خانه یک مشت کشمش آورد و همه با هم با کشمش‌ها برای آدم‌برفی یک دهان خوشگل کشیدند. حالا آدم برفی همه چیز داشت. فقط دست‌هایش مانده بود. آرمان و عرفان با هم رفتند توی پارک گشتند و دو تکه شاخه درخت پیدا کردند و با آن برای آدم برفی دست گذاشتند. نزدیک ظهر بود که آدم‌برفی تمام شد. بچه‌ها رفتند خانه که ناهار بخورند. آن‌قدر به‌شان خوش گذشته بود که با هم قرار گذاشتند بعد از ناهار بیایند توی پارک و یک آدم‌برفی دیگر درست کنند.

 

برای گوش دادن به قصه‌های بیشتر آی قصه کلیک کنید (قصه‌هایی برای کودکان)

شهر آی قصه
[ ۱۶ آبان ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

بارون اومد، چیکار کنیم؟ | شهر آی‌قصه | قسمت ۶

قصه کودکان | در این قصه از آی‌ قصه ششمین قسمت از شهر آی‌قصه که درباره‌ی یک روز بارانی است را می‌شنویم. قصه‌ی یک روز بارانی که بچه‌های شهر عجیب و غریب آی‌قصه می‌خواهند همه از آن لذت ببرند. حتی مورچه‌ها و موجودات خیلی کوچک. برای همین قایق می‌سازند و با کمک دایناماینا برای همه‌ی موجودات شهر غذا می‌فرستند تا هیچ‌کس زیر باران گرسنه نماند. آن‌ها همیشه به فکر همدیگرند، حتی وقتی در شهر آی‌قصه سیل می‌آید!

 

قسمت ششم شهر آی‌قصه | قصه کودکان

بارون اومد چیکار کنیم؟

 

آی‌قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصه کودکان برای کورکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی‌ قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه کودکان است. قصه‌های تولید شده در آی‌ قصه، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی‌قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی‌قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند. آی‌قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.


کجا بشنویم؟

 💠  ساندکلود | تلگرام | اینستاگرام | یوتیوب 💠

💠  کست‌باکس | گوگل‌پادکست | اپل‌پادکست  💠

دانلود فایل صوتی –

 



«بارون اومد، چیکار کنیم؟» ⛈
شهر آی‌قصه | قسمت ششم

💠 نویسنده و کارگردان: پوریا عالمی

🎙 راوی: لیلی رشیدی
🔸 سرپرست گویندگان: الکا هدایت

🎙 صداپیشگان: الکا هدایت، آزاده مویدی‌فرد، بهادر مالکی، پیمان فاطمی، یاشار ابراهیمی

👨‍🎨 طراحی شخصیت: سلمان طاهری
🎨 تصویرساز: مجتبی حیدرپناه

🎼 آهنگساز: نیوشا و نیلوفر قربانی
🎧 تنظیم: بامداد افشار
🎼 ترانه: پوریا عالمی

 


دیگر قصه‌های شهر آی‌قصه | قصه کودکان:

☀️ قسمت پنجم؛ آدام فاضایا

☀️ قسمت چهارم؛ گربه شماره ۶

☀️ قسمت سوم؛ کرگدنی به نام کرگدن

☀️ قسمت دوم؛ هاپ‌هاپ

☀️ قسمت اول؛ دایناماینا