استرس بچههای کلاس اولی در مدرسه
بایدها و نبایدها، توصیههای پزشکی و اخلاقی، و اختلافنظرهای کارشناسان
۱. چرا کلاس اول یک نقطهی عطف است
ورود به کلاس اول برای اکثر کودکان به معنای پایان دوران پیشدبستان و آغاز نظامی تازه از قانون، ارزیابی و رقابت است. کودکی که تا دیروز بازیمحور بود و ریتم روزش را خودش یا خانوادهاش تعیین میکرد، حالا باید ساعتها سر جای مشخصی بنشیند، در صف بایستد، از بزرگسالی که نمیشناسد پیروی کند و در جمعی از همسالان غریبه، جای خودش را پیدا کند. پژوهشهای روانشناسی رشد این گذار را یک «استرسزای هنجارین» مینامند؛ یعنی تنشی که تقریباً برای همهی کودکان طبیعی و قابلانتظار است، نه لزوماً نشانهی یک اختلال جدی. با این حال، همین استرسِ بهظاهر عادی، اگر نادیده گرفته شود یا اشتباه مدیریت شود، میتواند در قالب دلدرد صبحگاهی، بیخوابی، پرخاشگری یا حتی امتناع از رفتن به مدرسه بروز کند و برای خانواده به یک بحران واقعی تبدیل شود.
نگارش این متن با نگاه کسی نوشته شده که سالهاست در حوزهی محتوای کودک -از جمله در پروژههای آیقصه و نشر گاندو- با همین دغدغه سروکار دارد: چگونه میتوان کودک را برای مواجهه با محیطهای تازه آماده کرد، بیآنکه او را بترسانیم یا، برعکس، واقعیتِ دشواریها را از او پنهان کنیم؟
۲. دربارهی منابع این نوشتار
این متن بر پایهی ترکیبی از پژوهشهای آکادمیک منتشرشده در نشریاتی مانند ScienceDirect، Frontiers in Psychology و Journal of Child and Family Studies، گزارشهای نهادهای معتبر مانند انجمن روانشناسی آمریکا (APA)، و راهنماها و مصاحبههای بالینی متخصصانی از بیمارستان کودکان ونداربیلت، مؤسسهی Child Mind Institute و گاستروانترولوژیستهای کودکان تهیه شده است. بخشی از این منابع مشخصاً پزشکیاند و به رابطهی استرس با دردهای شکمی و سردرد میپردازند؛ بخشی دیگر مطالعات طولی دربارهی سطح کورتیزول و بروز اضطراب در گذار به مدرسه را گزارش میکنند؛ و بخشی هم به مناظرههای دیرینهی حوزهی آموزش، مثل سن مناسب برای ورود به مدرسه یا لزوم تکلیف شب، مربوط میشوند. در نگارش این نوشتار تلاش شده بهجای ارائهی یک روایت یکدست و قطعی -که واقعیت پیچیدهی این موضوع را سادهسازی میکند- دقیقاً همان نقطههایی برجسته شود که کارشناسان و پژوهشگران بر سر آنها همرأی نیستند؛ چون در تجربهی واقعی خانوادهها، همین اختلافنظرهاست که تصمیمگیری روزمره را سخت میکند و کمتر در مقالههای سادهشده به آن پرداخته میشود.
۳. نشانههای جسمی: از دلدرد صبحگاهی تا سردرد
یکی از شایعترین تظاهرهای استرس مدرسه در کودکان، نشانههای جسمی یا «سوماتیک» است. کودک ممکن است هر صبح، درست پیش از رفتن به مدرسه، دچار دلدرد یا سردرد شود و همین دردها در تعطیلات آخر هفته یا ساعتی پس از پایان مدرسه بهطور خودبهخود از بین بروند. متخصصان این الگو را نتیجهی «پیوند ذهن و بدن» میدانند؛ یعنی استرس و اضطراب واقعاً میتوانند در دستگاه گوارش و سیستم عصبی اثر فیزیولوژیک بگذارند، نه اینکه کودک صرفاً «بهانه بیاورد». طبق برآورد یک متخصص گوارش کودکان، حدود یکچهارم کودکان سنین مدرسه بهطور مکرر از درد شکم شکایت میکنند و بخش قابلتوجهی از این دردها ریشهی «عملکردی» دارد، نه یک ضایعهی فیزیکی مشخص. در برنامهای که همین متخصص روی درمان درد شکمی کودکان اجرا کرد، صرفِ یک ساعت آموزش به خانواده دربارهی چگونگی ارتباط مغز و روده، بدون هیچ دارویی، در اکثریت قریببهاتفاق موارد به بهبود کمک کرد؛ یافتهای که نشان میدهد آگاهی و توضیح ساده، خودش یک مداخلهی مؤثر است.
۴. نخست پزشک یا نخست روانشناس؟ یک اختلافنظر عملی
اینجاست که اولین اختلافنظر عملی، خانوادهها را درگیر میکند: وقتی کودک هر روز صبح دلدرد میگیرد، باید اول او را پیش پزشک برد یا اول فرض کرد که علت، استرس مدرسه است؟ متخصصان بالینی روی این نکته اتفاقنظر دارند که هرگز نباید بدون معاینهی پزشکی، درد مکرر را صرفاً به «استرس» نسبت داد؛ باید نخست علل ارگانیک مانند مشکلات گوارشی، کمخونی یا حساسیتهای غذایی رد شوند. اما در عمل، خانوادهها اغلب به یکی از دو سوی افراطی متمایل میشوند: یا مستقیم به سراغ توضیح روانشناختی میروند و درد کودک را دستکم میگیرند («چیزی نیست، بهانه است»)، یا برعکس، آنقدر روی توضیح صرفاً جسمی مانور میدهند که حتی پس از رد شدن علل پزشکی هم همچنان کودک را به بهانهی مریضی از مدرسه دور نگه میدارند. پژوهشها دربارهی «اختلال علائم جسمانی» هشدار میدهند که این نوسان میان توضیح پزشکی و روانی، اگر مدیریت نشود، خودش به یک الگوی مزمن اجتناب از مدرسه دامن میزند و حل مسئله را دشوارتر میکند.
۵. نشانههای رفتاری و هیجانی که باید جدی گرفت
در کنار نشانههای جسمی، تغییرات رفتاری هم زنگ خطرند: چسبیدن بیش از حد به والدین، کابوسهای شبانه، بیقراری هنگام تغییر برنامهی روزمره، کاهش اشتها، پرخاشگری یا برعکس، گوشهگیری ناگهانی و از دستدادن علاقه به بازیهایی که پیشتر لذتبخش بودند. نکتهی مهم این است که کودکان کلاس اولی -برخلاف نوجوانان یا بزرگسالان- معمولاً واژگان کافی برای نامگذاری احساسی بهنام «اضطراب» ندارند؛ بنابراین نگرانیشان را بیشتر از راه بدن یا رفتار نشان میدهند تا از راه حرفزدن مستقیم. وقتی این نشانهها بیش از دو هفته ادامه پیدا کنند، یا در حضور و غیاب کودک در مدرسه اختلال جدی ایجاد کنند، زمان مراجعه به روانشناس کودک فرا رسیده است.
۶. بایدهای والدین در هفتههای نخست مدرسه
- پیش از شروع سال تحصیلی، دربارهی مدرسه با لحنی واقعبینانه صحبت کنید، نه صرفاً هیجانزده و تبلیغاتی.
- برنامهی خواب و بیداری را دستکم یک تا دو هفته پیش از باز شدن مدرسه، بهتدریج با ساعت مدرسه هماهنگ کنید.
- به احساسات کودک، حتی وقتی غیرمنطقی به نظر میرسند، اعتبار بدهید؛ بهجای «چیزی نیست که بترسی»، بگویید «میفهمم که روز اول ترسناک باشد».
- یک آیین کوچک و ثابت خداحافظی (یک جمله یا حرکت دست مشخص) برای لحظهی جدایی در درِ مدرسه تعریف کنید؛ قابلپیشبینیبودن، اضطراب جدایی را کم میکند.
- با معلم و مشاور مدرسه در تماس منظم باشید و اگر نشانهی نگرانکننده دیدید، زودتر از تبدیلشدن آن به بحران گزارش دهید.
- برای رفتوآمد، خواب و غذا، یک برنامهی روزانهی نسبتاً ثابت بسازید؛ قابلپیشبینیبودن روز، برای کودکان کلاساولی بهتنهایی یک ضدِاسترس است.

۷. نبایدهایی که استرس را بیشتر میکنند
- وعدههای غیرواقعی ندهید (مثل «مدرسه فقط بازی و خوشگذرانی است»)؛ وقتی واقعیت با وعده فرق کند، اعتماد کودک به شما کم میشود.
- ترس کودک را مسخره نکنید و آن را با مقایسه با بچههای دیگر («فلانی که گریه نمیکند») تحقیر نکنید.
- در لحظهی خداحافظی معطل نکنید و چندبار برنگردید؛ طولانیکردن جدایی، اضطراب جدایی را تشدید میکند نه کم.
- استرس خودتان را بهعنوان والد به کودک منتقل نکنید؛ کودکان کلاساولی بهشدت به لحن صدا و زبان بدن والدین حساساند.
- تکلیف مدرسه را به میدان جنگ شبانه تبدیل نکنید و درد شکمی یا سردرد مکرر کودک را بدون بررسی، «فقط بهانه» فرض نکنید.
۸. اختلافنظر اول: سن ورود به مدرسه و ماجرای «ردشرتینگ»
یکی از قدیمیترین مناظرههای حوزهی آموزش این است که آیا باید کودکانی که تاریخ تولدشان نزدیک به مرز سنی ثبتنام است، یک سال دیرتر به مدرسه فرستاد یا نه؛ رویهای که در ادبیات انگلیسیزبان «ردشرتینگ آکادمیک» نامیده میشود. برخی پژوهشها، از جمله مطالعهای در دانشگاه کالیفرنیا-سانتا باربارا، نشان دادهاند دانشآموزانی که نسبت به همکلاسیهایشان بزرگتر هستند، در سالهای چهارم و هشتم تحصیلی عملکرد بهتری دارند و احتمال ورودشان به دانشگاههای چهارساله نیز بیشتر است. اما طیف بزرگی از پژوهشگران دیگر، از جمله کارشناسان مؤسسهی بروکینگز، این برتری را موقتی و اغلب ناشی از وضعیت اقتصادی-اجتماعی خانوادههایی میدانند که اصلاً امکان مالی بهتعویقانداختن مدرسه را دارند، نه نتیجهی مستقیمِ سن بیشتر؛ به بیان یکی از این پژوهشگران، شواهد موجود بهمراتب کمتر از تصور رایج قطعیاند. عدهای دیگر از پژوهشگران حتی نشان دادهاند نگهداشتن کودک یک سال بیشتر در خانه میتواند فرصتهای اجتماعی و شناختی او را کاهش دهد و بار مالی و مراقبتی سنگینی به خانواده تحمیل کند. نتیجه اینکه تا امروز هیچ توافق قطعی روی این سؤال ساده وجود ندارد که «آیا بزرگتر بودن در کلاس، امتیاز واقعی است یا صرفاً توهم آماری برخاسته از تفاوتهای خانوادگی؟» و همین ابهام، هر سال والدین کودکان با تولد نزدیک به مرز سنی را در یک تصمیم دشوار قرار میدهد.
۹. اختلافنظر دوم: تکلیف شب برای کلاساولیها، کمک یا آسیب؟
مناظرهی دوم به تکلیف شب مربوط میشود. مخالفان تکلیف شب برای کودکان خردسال -با ارجاع به مرور بیش از صد و هشتاد پژوهش مستقل توسط یک پژوهشگر دانشگاه دوک- میگویند هیچ شاهد قانعکنندهای وجود ندارد که تکلیف شب در سنین ابتدایی، نمره یا یادگیری را بهبود دهد؛ در عوض همین تکلیفها میتوانند خواب کودک را مختل کنند، اوقات خانواده را به کشمکش روزانه بدل کنند، و نخستین تجربهی کودک از «درسخواندن» را با اضطراب و نه لذت گره بزنند. برخی مدرسهها در آمریکا با همین استدلال، تکلیف شب کلاسهای پایین را کاملاً حذف کردهاند و گزارش دادهاند سطح اضطراب گزارششدهی دانشآموزان کاهش یافته است. در مقابل، بخش دیگری از معلمان و والدین معتقدند تکلیف -حتی کوتاه- فرصتی برای تمرین نظم، مرور درس و مشارکت والدین در یادگیری فراهم میکند و کنار گذاشتن کامل آن، کودک را برای فشار تحصیلی سالهای بالاتر آماده نمیکند. نکتهی مشترک در هر دو سوی این مناظره این است: اگر تکلیف داده میشود، باید کوتاه، قابلانجام بدون کمک مداوم بزرگترها، و بدون فشار زمانی سختگیرانه باشد.
۱۰. اختلافنظر سوم: مراقبت هلیکوپتری در برابر حمایت از استقلال
سومین محور اختلافنظر، به سبک والدگری در همین دوران بازمیگردد. پژوهشهای متعدد -عمدتاً روی دانشجویان، اما با پیامدهای روشن برای سنین پایینتر- نشان میدهند «والدگری هلیکوپتری» (دخالت مداوم و حلکردن مشکلات کودک بهجای خودش) با اضطراب و افسردگی بیشتر در کودک همراه است، در حالیکه «حمایت از استقلال» (اجازهدادن به کودک برای امتحانکردن و گاهی شکستخوردن، در کنار حضور حمایتگرِ والد) با سلامت روانی بهتر پیوند دارد. با اینهمه، برخی پژوهشگران هشدار میدهند نباید این یافته را به یک قانون سفتوسخت برای همهی سنین تبدیل کرد: در کودکان کوچکتر، بهویژه در همان هفتههای نخست مدرسه، سطحی از مراقبت فعال و حتی مداخلهی مستقیم والد کاملاً طبیعی و ضروری است و نباید آن را با «هلیکوپتریبودن» اشتباه گرفت. برخی مطالعات جدیدتر حتی میان دو نوع مراقبتِ افراطی تمایز میگذارند: نوعی که از سرِ پاسخ به آشفتگی واقعی کودک است و نوعی که صرفاً محدودکنندهی خودمختاری اوست؛ و تنها نوع دوم است که با پیامدهای منفیتر همراه دانسته شده. مرز دقیق میان «حمایت لازم» و «دخالت مضر» همچنان یکی از مناقشهبرانگیزترین نقاط ادبیات والدگری است و پاسخ سادهای ندارد.
۱۱. توصیههای پزشکی: خواب، تغذیه و فعالیت بدنی
از منظر پزشکی، سه رکن اصلی در کاهش استرس کودکان کلاس اولی مورد تأکید قرار میگیرد. نخست، خواب کافی و منظم؛ کمخوابی مستقیماً آستانهی تحمل استرس کودک را پایین میآورد و میتواند نشانههای جسمی مثل سردرد را تشدید کند. دوم، فعالیت بدنی روزانه، حتی بهصورت بازی آزاد در فضای باز، که به تنظیم هورمونهای استرس کمک میکند و نیاز کودک به تخلیهی انرژی پس از ساعتهای نشستن در کلاس را پاسخ میدهد. سوم، وعدههای غذایی منظم و اجتناب از گرسنگی طولانی پیش از مدرسه، چون افت قند خون میتواند با نشانههای اضطراب اشتباه گرفته شود یا آنها را تشدید کند. در کنار اینها، بار دیگر تأکید میشود که هرگونه درد شکمی یا سردرد مکرر، پیش از هر تفسیر روانشناختی، باید یکبار توسط پزشک کودکان بررسی شود تا علل جسمی مانند مشکلات گوارشی رد شوند؛ توصیهای که در تمام منابع پزشکی این نوشتار مشترک است، حتی جایی که در بقیهی موضوعات اختلافنظر دارند.

۱۲. توصیههای اخلاقی: صداقت بهجای وعدههای دروغین
بخش اخلاقی ماجرا کمتر به دارو و آزمایش مربوط است و بیشتر به شیوهی گفتوگوی بزرگترها با کودک. توصیهی مشترک اکثر منابع تربیتی این است که با کودک صادق باشیم: به او نگوییم مدرسه همیشه سرگرمکننده است، بلکه بگوییم بخشی از روزها سخت خواهد بود و این طبیعی است. صداقت اخلاقی همچنین یعنی احساسات کودک را «تصدیق» کنیم، نه اینکه فقط او را دلداری دهیم یا نگرانیاش را انکار کنیم؛ تصدیقکردن یعنی بگوییم حس تو واقعی است، حتی اگر لزوماً با آن موافق نباشیم. نکتهی اخلاقی دیگر، احترام به حریم کودک در برابر مقایسهی مداوم با خواهر و برادر یا همکلاسیهاست؛ مقایسه، حتی با نیت تشویق، میتواند حس ناکافیبودن را در کودک تثبیت کند. همچنین باید از تنبیه یا تحقیر کودک بهخاطر گریهکردن یا بیان ترس پرهیز کرد، چون این کار به کودک میآموزد احساسات خود را پنهان کند، نه اینکه با آنها کنار بیاید.
۱۳. همزیستی کودکان کنار هم: دوستی، تعارض و قلدری
کلاس اول، برای بسیاری از کودکان، اولینبار در زندگی است که باید ساعتهای طولانی را در جمعی بزرگ از همسالان بگذرانند، بدون آنکه والدین ناظر لحظهبهلحظه باشند. تعارضهای کوچک -دعوا بر سر اسباببازی، حذفشدن از یک بازی گروهی، یا شوخیهای نسبتاً خشن- بخش عادی این همزیستیاند، اما مرز میان تعارض عادی و قلدری واقعی باید برای والدین و معلم روشن باشد. پژوهشها نشان میدهند کودکانی که پیش از ورود به مدرسه، تجربهی اجتماعی محدودتری داشتهاند -مثلاً کمتر در محیطهای گروهی مانند مهدکودک حضور یافتهاند- بیشتر در معرض اضطراب اجتماعی دوران گذار قرار میگیرند. آموزش مهارتهای ساده، مثل چگونگی درخواست پیوستن به بازی یا چگونگی بیان ناراحتی بدون پرخاشگری، از مؤثرترین راههای کاهش این نوع استرس است. کودکانی که راهبردهای حلمسئلهی مستقیم و جستوجوی حمایت اجتماعی را از پیشدبستان با خود آوردهاند، معمولاً گذار آسانتری را در جمع تازهی همکلاسیها تجربه میکنند.
۱۴. نقش معلم و فضای کلاس
معلم کلاس اول، برای کودک، اولین چهرهی اقتدار خارج از خانواده است و کیفیت این رابطه بهشدت روی سطح استرس کودک اثر میگذارد. پژوهشهای حوزهی گذار به مدرسه تأکید میکنند کیفیت تعاملات اجتماعی -از جمله رابطه با معلم و همچنین سلامت روابط خانوادگی- میتواند الگوی هورمونی استرس کودک را در ماههای نخست تعدیل کند و حتی از بروز نشانههای اضطرابی و افسردهوار در ماههای بعد پیشگیری کند. بههمین دلیل، ارتباط منظم و محترمانهی والدین با معلم -نه بهقصد کنترل او، بلکه برای همراستاشدن در حمایت از کودک- توصیهای است که در بیشتر منابع تکرار میشود. وقتی والد و معلم تصویر یکسانی از وضعیت کودک داشته باشند، احتمال شناسایی زودهنگام مشکلات، بسیار بیشتر میشود.
۱۵. نقش قصه و کتاب در آرامکردن کودک
یکی از ابزارهای کمتر دیدهشده اما مؤثر برای عبور از این دوران، قصه است. کتابهای تصویری که ماجرای یک کودک دیگر را در روز اول مدرسه روایت میکنند، به کودک اجازه میدهند ترسهایش را از فاصلهی امنِ یک قصه تجربه و نامگذاری کند، پیش از آنکه خودش با آن روبهرو شود. این نوع «تمرین ذهنی از راه روایت» با یافتههای روانشناسی رشد همراستاست که میگوید کودکان کلاساولی هنوز بیشتر از راه روایت و تصویر یاد میگیرند تا از راه توضیح انتزاعی و مستقیم بزرگترها.
در پروژهی آیقصه و نشر گاندو، بخشی از محتوای تولیدشده دقیقاً با همین نگاه طراحی میشود: کمک به کودک برای پردازش تجربههای تازه و گاه ترسناک، از راه قصهگویی بهجای نصیحت مستقیم. تجربهی کار روی این نوع محتوا نشان داده که وقتی کودک شخصیت داستانی را میبیند که خودش هم در روز اول مدرسه ترسیده، اما در پایان قصه با آن کنار آمده، احساس تنهایی کمتری در مواجهه با ترس خودش میکند؛ چیزی که هیچ توصیهی مستقیم بزرگسالانهای به همان اندازه منتقل نمیکند.
۱۶. کِی باید نگران شد و به متخصص مراجعه کرد
اکثر منابع بالینی روی چند علامت هشدار توافق دارند: امتناع کامل و مکرر از رفتن به مدرسه، کابوس یا بیخوابی مداوم بیش از دو هفته، افت شدید اشتها یا وزن، عقبگرد رفتاری آشکار (مثل بازگشت شبادراری پس از دورهای که کودک کنترل کامل داشت)، و انزوای اجتماعی که فراتر از خجالت طبیعی روزهای اول باشد. نشانههای هشدار پزشکی جدیتر که نباید بهسادگی به استرس نسبت داده شوند نیز شامل کاهش وزن، بیدارشدن شبانه با درد، خون در مدفوع، یا وجود تب هستند و باید بیدرنگ توسط پزشک بررسی شوند. وقتی نشانههای روانی و رفتاری با هم دیده شوند یا با گذشت زمان بهتر نشوند، توصیهی یکسان همهی منابع این است: نه خودتشخیصی و نه بیتفاوتی، بلکه مراجعه به پزشک کودکان برای رد علل جسمی و سپس، در صورت لزوم، روانشناس کودک.
۱۷. جمعبندی: از دل اختلافنظرها چه میماند
نکتهی مشترکی که از میان همهی این مناظرهها -سن ورود به مدرسه، تکلیف شب، سبک والدگری- بیرون میزند این است که در هیچکدام پاسخ واحدی برای همهی کودکان وجود ندارد. آنچه بیشتر منابع بر سر آن توافق دارند، نه یک فرمول ثابت، بلکه یک اصل کلیتر است: توجه به کودکِ واقعیِ روبهرو، پیش از پیروی کورکورانه از یک قاعدهی عمومی یا یک روند رایج در میان دیگر والدین. برای خانوادههایی که بهدنبال ابزار کمکی برای گفتوگو با کودک دربارهی این دوران هستند، تجربهی کار در مجموعههایی مثل آیقصه و انتشارات گاندو نشان میدهد قصهگویی، در کنار توصیههای پزشکی و روانشناختی، میتواند پلی باشد میان دنیای بزرگسال و دنیای کودکی که تازه میخواهد پایش را به مدرسه بگذارد.
۱۸. منابع
این متن بر اساس منابع زیر تهیه شده است:
سطح کورتیزول صبحگاهی و کیفیت تعاملات اجتماعی در گذار به مدرسه (ScienceDirect) — https://www.sciencedirect.com/science/article/pii/S0306453025004445
استرس در گذار از پیشدبستان به مدرسه و ارتباط آن با اضطراب (ScienceDirect) — https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0306453023001221
راهنمای انجمن روانشناسی آمریکا دربارهی استرس بازگشت به مدرسه (APA) — https://www.apa.org/topics/children/school-anxiety
واقعیت ردشرتینگ آکادمیک (Fessenden School) — https://www.fessenden.org/blog/the-truth-about-academic-redshirting
اختلافنظر کارشناسان دربارهی ردشرتینگ (InsideSources) — https://insidesources.com/experts-still-split-academic-redshirting/
مناظرهی سن مناسب ورود به مدرسه (Public School Review) — https://www.publicschoolreview.com/blog/the-redshirting-debate-when-is-the-right-age-for-your-child-to-start-kindergarten
مناظرهی تکلیف شب در مدارس ابتدایی (GreatSchools) — https://www.greatschools.org/gk/parenting/homework-and-tutoring/homework-debate/
آیا کودکان به تکلیف شب نیاز دارند؟ (Time for Kids) — https://timeforkids.com/g56/hwdebate
ارتباط استرس مدرسه با دلدرد و سردرد کودکان (Vanderbilt Health) — https://my.vanderbilthealth.com/how-to-help-child-with-school-anxiety-stomach-aches/
راهنمای اختلال علائم جسمانی در کودکان (Child Mind Institute) — https://childmind.org/guide/quick-guide-to-somatic-symptom-disorder/
استرس بازگشت به مدرسه و دلدرد کودکان (Atlantic Health) — https://ahs.atlantichealth.org/about-us/stay-connected/news/atlanticview-kids-articles/2019/back-to-school-stress.html
والدگری هلیکوپتری، حمایت از استقلال و سلامت روان (Journal of Child and Family Studies) — https://link.springer.com/article/10.1007%2Fs10826-016-0614-3
دیدگاه کودکان دربارهی ترسهای مرتبط با گذار مدرسه (Social Psychology of Education) — https://link.springer.com/article/10.1007/s11218-023-09759-1



