قصههزارقصه
[ ۰۱ دی ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

قصه‌ی «کاموا ماموا»

قصه برای کودکان | در این قصه‌ی آی قصه ، یک مادربزرگ مهربان وجود دارد که چون خودش سردش می‌شود، قصد می‌کند برای خودش کلاه ببافد، اما دلش نمی‌آید و آن را به دیگران هدیه می‌دهد. او برای همه و همه کلاه بافته و کل شهر را بافتنی‌هایش قشنگ کرده است. این قصه را می‌توانید از این‌جا دانلود کنید و یا در پادگیرها مثل اپل‌پادکست، گوگل‌پادکست، کست‌باکس و… بشنوید.

✍️ نوشته‌ی مکرمه شوشتری
🎙 قصه‌گو: یاشار ابراهیمی
👩‍🎨 تصویرگر: نسیم بهاری

 

 

کاموا ماموا | قصه برای کودکان

کاموا ماموا

 

 

آی‌ قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصه برای کودکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی‌ قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه برای کودکان امروز است. قصه‌های تولید شده در آی‌ قصه، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی‌ قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی‌ قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند. آی‌ قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.


کجا بشنویم؟

دانلود فایل صوتی –

 💠  ساندکلود | تلگرام | اینستاگرام | یوتیوب 💠

💠  کست‌باکس | گوگل‌پادکست | اپل‌پادکست  💠


متن قصه:

مادربزرگ خیلی سرمایی بود. زمستون که آمد با خودش گفت: «چه کار کنم چه کار نکنم؟ خوبه برم کاموا مامموا بخرم و بافتنی ببافم.» مادربزرگ کامموا مامموا خرید و یک کلاه بافت. گربه‌ی توی کوچه سردش بود. مادربزرگ کلاه رو سر گربه گذاشت. موش‌های توی جوب خیس بودند. مادربزرگ برای آنها کلاه‌های کوچولو موچولو بافت. درختِ پشت پنجره برگ‌هاش ریخته بود. مادربزرگ برای درخت، کلاه گل و گشاد بافت. ماشینِ همسایه صبح‌ها دیر روشن می‌شد. مادربزرگ بیشتر کاموا مامموا خرید و برای ماشین کلاه پت و پهن بافت. پلیسِ سر چهارراه با هر باد تکان می‌خورد. مادربزرگ کاموای سفید مفید خرید و برای پلیس کلاه قرص و محکم بافت.

ساختمان خونه قدیمی بود. مادربزرگ یک کلاه نو نوار برای ساختمان بافت. خلاصه مادربزرگ از ترسِ سرما همین طور کلاه می‌بافت و سر همه می‌کرد. همسایه‌ها، گربه‌ها، موش‌ها، درخت و ماشین منتظر بودند کی برف بیاد تا بتونند کلاه‌هایشان را سرشان بگذارند. اما ابرها می‌آمدند و می‌رفتند و نمی‌باریدند. یک روز صبح مادربزرگ فکری کرد. یه نردبان از همسایه قرض گرفت. از آن بالا رفت و یکی یکی کلاهِ رنگی رنگی روی سر ابرهای گُنده مُنده گذاشت. ابرها هی ریز ریز به هم خندیدند و از چشم‌هایشان گوله گوله برف آمد. همه کلاه‌هایشان را سرشان گذاشتند و آمدند توی خیابان و برف بازی کردند.

قصههزارقصه
[ ۲۶ آذر ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

قصه‌ی «آدم‌آهنی‌های ضد زنگ، برف‌بازی می‌کنند»

قصه ای برای کودکان آی قصه | قصه‌ی «آدم‌آهنی‌های ضدزنگ برف‌بازی می‌کنند» درباره‌ی آدم آهنی‌های کم و سن سالی است که دوست دارند برف بازی کنند اما می‌ترسند تن آهنی‌شان، زنگ بزند.

آن‌ها فکری می‌کنند و یک رنگ ضدزنگ می‌سازند و به خودشان می‌مالند تا برف‌ها تنشان را اذیت نکند. بعد با هم به حیاط می‌روند و با برف‌های سفیدی که جمع شده‌اند، مشغول برف‌بازی می‌شوند.

 

✍️ نوشته‌ی سپیده علیزاده
🎙 قصه‌گو: یاشار ابراهیمی
👩‍🎨 تصویرگر: مجتبی حیدرپناه

 

 

 

آی‌ قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصه ای برای کودکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی‌ قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه ای برای کودکان امروز است. قصه‌های تولید شده در آی‌ قصه، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی‌ قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند.

آی قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.


کجا بشنویم؟

 💠  ساندکلود | تلگرام | اینستاگرام | یوتیوب 💠

💠  کست‌باکس | گوگل‌پادکست | اپل‌پادکست  💠


 

متن قصه:

توی دنیای آدم‌آهنی‌ها هیچ‌کس از زمستان خوشش نمی‌آمد. چون زمستان‌ها یک عالمه برف می‌بارید و آدم‌آهنی‌ها اصلا خیسی برف را دوست نداشتند. آدم‌آهنی‌های بزرگ‌تر برای آدم‌آهنی‌های کوچک‌تر که برف ندیده بودند از برف‌ها می‌گفتند؛ که سفید و سردند و تا روی بدن می‌افتند آب می‌شوند.

آدم‌آهنی‌های کوچک‌تر از شنیدن این حرف ذوق‌زده می‌شدند و از بزرگ‌ترها می‌پرسیدند: «برف قشنگ است؟سرد است؟ سفید است؟» و آن‌ها جواب می‌دادند که «بلههههه. بله». به آنها می‌گفتند که برف آنقدر قشنگ است که آدم‌های غیرآهنی کلی با آن بازی می‌کنند، تویش غلت می‌زنند و با گوله‌هایش آدم‌برفی درست می‌کنند.

آدم‌آهنی‌های کوچک هیجان‌زده می‌شدند و هی می‌پرسیدند: «پس کی برف می‌آید؟ ما می‌خواهیم با برف‌ها بازی کنیم». اما آدم‌آهنی‌های بزرگ‌تر می‌گفتند که: «امکان ندارد. اگر برف بیاید، همه‌ی ما باید توی خانه‌هایمان بمانیم. چون برف‌ها خیس‌اند و اگر توی پیچ و مهره‌هایمان بروند، زنگ می‌زنیم و خراب می‌شویم و کارمان به تعمیرگاه می‌کشد». آدم‌آهنی‌های کوچک هم که هیچ دلِ خوشی از تعمیرگاه نداشتند، با غصه می‌رفتند سراغ بازی‌شان.

بالاخره آن سال زمستان رسید و هواشناسی شهرِآهنی اعلام کرد: «فردا برف می‌آید. همه‌ی کارهایتان را تعطیل کنید و بنشینید توی خانه‌هایتان که شهر چند روز تعطیل است». همه‌ی آدم‌آهنی‌ها به جنب و جوش افتادند و کارهایشان را تندتند انجام دادند و شب همه توی خانه‌هایشان دور آتش گرم جمع شدند و منتظر برف ماندند. فردا صبح، وقتی آدم‌آهنی‌ها از خواب بیدار شدند، از پشت پنجره دیدند که همه‌ی شهر از برف سفید شده. آدم‌آهنی‌های کوچک چشمانشان برق زد و از دیدن برف هیجان‌زده بودند. اما چه فایده؟ هیچ‌کس نمی‌توانست با این برف‌ها بازی کند.

اما اوضاع اینطور نماند. یک روز که همه‌ی آدم‌آهنی‌ها، برای مهمانی بزرگ شهر از راه‌های زیرزمینی گذشتند و توی خانه‌ی شهردار جمع شدند، یکی از آدم‌آهنی‌های کوچک گفت: «پس چطور سقف خانه‌ها و وسایل دیگرمان زیر برف و باران زنگ نمی‌زند؟ مگر آن‌ها هم آهنی نیستند؟». شهردار خندید و گفت: «بله آهنی هستند، اما آن‌ها همه‌شان ضدزنگ دارند».

آدم‌آهنی‌های کوچک پرسیدند: «ضدزنگ دیگر چیست؟» آدم‌آهنی شهردار من‌منی کرد و گفت: «ضدزنگ مثل رنگ می‌ماند. می‌زنی به چیزهای آهنی تا زیر باران و برف زنگ نزنند و خراب نشوند». یکی از آدم‌آهنی‌های کوچک‌تر گفت: «خب چرا به خودمان ضد زنگ نمی‌زنیم؟ اینطور می‌توانیم با خیال راحت برف بازی کنیم». بعد همه‌ی آدم‌آهنی‌های بزرگ زدند زیر خنده و او را مسخره کردند. اما هیچ‌کدامشان حرفی برای گفتن نداشتند. یکهو همهمه‌ای شد.

آدم‌آهنی تعمیرکار که به فکر فرو رفته بود گفت: «این کوچولو زیاد هم حرف بدی نمی‌زند. می‌توانیم حداقل امتحان کنیم».

یکی از آدم‌آهنی‌ها گفت: «اما ضدزنگ‌ها بدن‌مان را چرب می‌کنند و بوی بدی دارند».

آدم‌آهنی مغازه‌دار گفت: «من حاضرم بوی گند بگیرم اما کل زمستان را توی خانه ننشینم».

آدم‌آهنی تعمیرکار گفت: «شاید بتوانیم ضدزنگ‌های عطری هم بسازیم».

آدم‌آهنی پیر گفت: «توی این دوره زمانه همه‌کار می‌شود کرد».

آدم‌آهنی تعمیرکار گفت: «کی حاضر است اولین نفر با ضدزنگ برف‌بازی کند؟»

آدم‌آهنی‌های کوچک یک صدا گفتند: «من! من! من!»

فردای آن شب دیگر شهر آهنی تعطیل نبود. آدم‌آهنی‌های کوچک برف بازی می‌کردند و آدم‌آهنی‌های بزرگ سرکارهایشان یواشکی آدم‌آهنی‌های کوچک را نگاه می‌کردند و توی دل‌شان منتظر بودند کارشان تمام شود تا نوبت برف‌بازی آن‌ها هم برسد.

برای گوش دادن به قصه‌های بیشتر آی قصه کلیک کنید (قصه ای برای کودکان)

قصههزارقصه
[ ۲۵ آبان ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

قصه‌ی «بازی جدید عرفان»

قصه‌هایی برای کودکان آی قصه | قصه‌ی بازی جدید عرفان، درباره‌ی پسر کوچولویی است که حوصله‌اش در یک روز برفی سر رفته بود. عرفان‌کوچولو که هنوز به سن مدرسه‌رفتن نرسیده بود، توی خونه حوصله‌ش سر می‌رفت و دنبال یک بازی جدید بود. بچه‌های بزرگتر نمی‌ذاشتن عرفان باهاشون برف‌بازی کنه. برای همین با کمک مامانش نشست و شروع کرد به آدم برفی ساختن. کم‌کم همه‌ی بچه‌ها جمع شدن و از بازی جدید عرفان خوششون اومد.

✍️ نوشته‌ی نسیم مرعشی
🎙 قصه‌گو: منصوره صالحی
👩‍🎨 تصویرگر: مهدیه قاسمی

 

آی‌ قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصه‌هایی برای کودکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی‌ قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه‌هایی برای کودکان امروز است. قصه‌های تولید شده در آی‌ قصه، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی‌ قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند.

آی قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.


کجا بشنویم؟

 💠  ساندکلود | تلگرام | اینستاگرام | یوتیوب 💠

💠  کست‌باکس | گوگل‌پادکست | اپل‌پادکست  💠


 

متن قصه:

|عرفان کوچولو حوصله‌اش سر رفته بود. همین‌جوری نشسته بود پشت پنجره و به برادر بزرگش آرمان نگاه می‌کرد که داشت توی پارک روبه‌روی خانه با دوستانش برف بازی می‌کرد. دو سه روز بود که پشت سر هم برف می‌آمد و دیشب اخبار گفته بود که آن روز مدرسه‌ها تعطیل است. عرفان هنوز مدرسه نمی‌رود و برایش فرقی نمی‌کرد که تعطیل باشد یا نه. اما آرمان یک عالمه خوشحال شده بود. زنگ زده بود به دوستانش و قرار گذاشته بود که فردا صبح با هم بروند توی پارک کوچک روبه‌روی خانه، برف بازی کنند.

عرفان اولش خوشحال شد و فکر کرد که می‌تواند با برادرش و دوستان برادرش برف بازی کند. اما وقتی آرمان صبح لباسش را پوشید که برود بیرون، عرفان را با خودش نبرد. مثل همیشه گفت: «تو کوچولویی و مزاحم بازی کردن من می‌شی.» عرفان از همه بچه‌های همسایه کوچولو‌تر بود و آن‌ها هیچ‌وقت او را بازی نمی‌دادند. کمی که گذشت عرفان از مامان خواست که لباس‌هایش را تنش کند و رفت توی پارک. اما آرمان و دوستانش او را بازی ندادند. تازه، چند تا گلوله برف هم به‌اش خورد و دردش گرفت. به خاطر همین دوباره برگشت بالا و نشست پشت پنجره که از دور به بازی بچه‌ها نگاه کند.

فایده‌ای نداشت. عرفان واقعا حوصله‌اش سر رفته بود. رفت توی هال و تلویزیون را روشن کرد. اما کارتونش را دوست نداشت. بعد رفت سراغ اسباب‌بازی‌ها. اما دوست نداشت با هیچ‌کدام بازی کند. مامان که دید عرفان حوصله‌اش سر رفته، گفت: «چرا نمی‌ری آدم‌برفی درست کنی؟» عرفان گفت: «آخه بلد نیستم.» مامان گفت: «من یادت می‌دم. باید اونقدر برف جمع کنی که یک گلوله بزرگ درست بشه. بعد باید یک گلوله کوچک‌تر درست کنی و بذاری روی گلوله بزرگ. اینطوری یه تن داری و یه سر. آخرش هم باید براش چشم و دهن بکشی.»

فکر خوبی بود. عرفان آماده شد که برود بیرون. کنار یک درخت و کمی دورتر از جایی که بچه‌ها بازی می‌کردند برف‌ها را مشت، مشت از روی چمن جمع می‌کرد و روی هم می‌گذاشت. بعد آن‌ها را می‌کوبید تا خوب به هم بچسند. اما کار سختی بود. کلی طول کشید تا یک گلوله کوچک درست شد.

عرفان داشت فکر می‌کرد چه‌طوری می‌تواند زودتر آدم‌برفی‌اش را درست کند که ناگهان دید یکی از دوست‌های آرمان دارد به سمتش می‌آید. دوست آرمان گفت: «من از جنگ بازی با برف خسته شدم. تو داری چیکار می‌کنی؟» عرفان گفت: «دارم آدم‌برفی درست می‌کنم. مامانم بهم یاد داده.». دوست آرمان گفت: «می‌ذاری من هم کمکت کنم؟» عرفان گفت: «آره» و دوتایی با هم شروع کردند به جمع کردن برف.

هنوز کار درست کردن تن آدم‌برفی تمام نشده بود که آرمان با دوستانش از راه رسیدند. زود یک گلوله برفی درست کردند و گذاشتند روی تن آدم برفی. کلاه را سرش کردند اما آدم‌برفی خیلی چیز کم داشت. دوست آرمان رفت خانه‌شان و از توی انباری چندتا زغال‌ آورد و برای آدم برفی دکمه گذاشت. یکی دیگر از بچه‌ها رفت و از مامانش یک هویج گرفت و آرمان که قدش از همه بلندتر بود هویج را به جای دماغ روی صورت آدم برفی گذاشت. یکی دیگر از بچه‌ها از خانه یک مشت کشمش آورد و همه با هم با کشمش‌ها برای آدم‌برفی یک دهان خوشگل کشیدند. حالا آدم برفی همه چیز داشت. فقط دست‌هایش مانده بود. آرمان و عرفان با هم رفتند توی پارک گشتند و دو تکه شاخه درخت پیدا کردند و با آن برای آدم برفی دست گذاشتند. نزدیک ظهر بود که آدم‌برفی تمام شد. بچه‌ها رفتند خانه که ناهار بخورند. آن‌قدر به‌شان خوش گذشته بود که با هم قرار گذاشتند بعد از ناهار بیایند توی پارک و یک آدم‌برفی دیگر درست کنند.

 

برای گوش دادن به قصه‌های بیشتر آی قصه کلیک کنید (قصه‌هایی برای کودکان)

شهر آی قصه
[ ۲۵ مهر ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

آدام فاضایا | شهر آی‌قصه | قسمت پنجم

قصه کودکانه | این پنجمین قسمت از شهر آی‌ قصه است که می‌شنوید. در این ۵ قسمت شما با شخصیت‌های شهر آی‌قصه آشنا شدید و از هفته‌ی بعد قصه‌های شهر آی‌قصه آغاز می‌شوند.

پنجمین قسمت از داستان شهر آی‌قصه درباره «آدام فاضایا» است. آدم‌فضایی‌ای که با سفینه‌ی خیلی خوشگل و پر از چراغش یک روز روی پشت بوم خونه‌ی مینا و سینا سر و کله‌ش پیدا شد. آدم‌فضایی اولش اسم نداشت و برای همین بچه‌ها اسمش رو گذاشتن: «آدام فاضایا»!

 

آدام فاضایا | شهر آی‌قصه | قسمت پنجم | قصه کودکانه

آدام فاضایا

 

آی‌قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصه کودکانه برای کورکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی‌قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه کودکانه برای کودکان امروز است. قصه‌های تولید شده در آی‌قصه، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی‌ قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی‌ قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند. آی‌قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.

برای شنیدن قصه‌های بیشتر از آی قصه اینجا کلیک کنید، همچنین می‌توانید ما را در شبکه‌های اجتماعی، اینستاگرام ساندکلود و … جستجو کنید و دنبال کنید.


کجا بشنویم؟

 💠  ساندکلودیوتیوبکست‌باکستلگراماینستاگرام  💠

 


«آدم فاضایا» 👽
شهر آی‌قصه | قسمت پنجم

💠 نویسنده و کارگردان: پوریا عالمی

🎙 راوی: لیلی رشیدی
🔸 سرپرست گویندگان: الکا هدایت

🎙 صداپیشگان: الکا هدایت، آزاده مویدی‌فرد، بهادر مالکی، پیمان فاطمی، یاشار ابراهیمی

👨‍🎨 طراحی شخصیت: سلمان طاهری
🎨 تصویرساز: مجتبی حیدرپناه

🎼 آهنگساز: نیوشا و نیلوفر قربانی
🎧 تنظیم: بامداد افشار
🎼 ترانه: پوریا عالمی

شهر آی قصه
[ ۱۰ مهر ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 2 نظرات ]

گربه‌ی شماره‌ی ۶ | شهر آی‌قصه | قسمت چهارم

قصه های صوتی کودکانه | این چهارمین قسمت از شهر آی قصه است که می‌شنوید. در ۵ قسمت نخست، شخصیت‌ها معرفی می‌شوند و چهارمین شخصیت این داستان «گربه‌ی شماره‌ی ۶» است.

قسمت چهارم شهر آی‌قصه درباره «گربه‌ی شماره‌ی ۶» است. در شهر آی‌قصه، هر گربه‌ای یک شماره داره که مینای قصه‌ی ما با استفاده از شماره‌ها گربه‌هاش رو پیدا می‌کنه. می‌دونید چرا؟ چون مینا با همه‌ی همه‌ی گربه‌های جهان دوسته 🙂

 

گربه‌ی شماره‌ی ۶ | شهر آی‌قصه | قسمت چهارم

گربه‌ی شماره‌ی ۶

 

 

 

آی‌قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصه های صوتی کودکانه برای کودکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی‌ قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه برای کودکان امروز است. قصه‌های تولید شده در آی قصه ، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند. آی قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.


کجا بشنویم؟

 💠  ساندکلودیوتیوبکست‌باکستلگراماینستاگرام  💠

 


«گربه‌ی شماره‌ی ۶» 🐈
قصه های صوتی کودکانه | شهر آی‌قصه | قسمت چهارم

💠 نویسنده و کارگردان: پوریا عالمی

🎙 راوی: لیلی رشیدی
🔸 سرپرست گویندگان: الکا هدایت

🎙 صداپیشگان: الکا هدایت، آزاده مویدی‌فرد، بهادر مالکی، پیمان فاطمی، یاشار ابراهیمی

👨‍🎨 طراحی شخصیت: سلمان طاهری
🎨 تصویرساز: مجتبی حیدرپناه

🎼 آهنگساز: نیوشا و نیلوفر قربانی
🎧 تنظیم: بامداد افشار
🎼 ترانه: پوریا عالمی

 

 

برای گوش دادن به قصه های صوتی کودکانه بیشتر از آی قصه و همچنین دیدن و شنیدن قسمت‌های قبلی از شهر آی قصه و آشنا شدن با تمامی شخصیت‌های شهر آی قصه کلیک کنید.

قصههزارقصه
[ ۰۸ مهر ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

قصه‌ی «فیل برقی»

✍️ نوشته‌ی سپیده علیزاده
🎙 قصه‌گو: یاشار ابراهیمی
👩‍🎨 تصویرگر: لاله ضیایی


کجا بشنویم؟

 💠  ساندکلودیوتیوبکست‌باکستلگراماینستاگرام  💠


 

متن قصه:

علی کوچولو چند روزی بود که شب‌ها تنها توی اتاقش می‌خوابید. یک شب، وقتی به اتاقش رفت، همین که چراغ اتاق را خاموش کرد و توی تختش دراز کشید، چشمش به یک چیز وحشت‌ناک افتاد! یک فیل بزرگ با خرطوم دراز و گوش‌های پهن گوشه اتاق علی توی تاریکی ایستاده بود! علی شروع کرد به جیغ کشیدن و صدا کردن پدر و مادرش: «فیل! فیل! مامان! بابا! فیل! توی اتاقم یه فیل قایم شده!»

پدر و مادر علی کوچولو با شنیدن صدای جیغ‌های علی تندی به طرف اتاق علی دویدند. پدر علی چراغ اتاق را روشن کرد و هردو روی تخت، کنار علی نشستند و پرسیدند: «چی شده؟ از چی ترسیدی؟ گفتی فیل؟ اینجا که فیل نیست!» .

علی که از ترس جرات نمی‌کرد چشم‌هایش را باز کند، به گوشه‌ی اتاق اشاره کرد و گفت: «اوناهاش اونجاست! یه فیل بزرگه با خرطوم دراز. خودم دیدمش.» پدر و مادر علی گوشه اتاق را نگاه کردند و تازه فهمیدند ماجرا از چه قرار است. مادر علی، صبح بعد از اینکه اتاق علی کوچولو را جاروبرقی کشیده بود، یادش رفته بود جارو را از گوشه اتاق بردارد و علی که از بیرون آمده بود کتش را روی جاروبرقی انداخته بود و جاروبرقی و کت رویش از صبح همانطور سرجایشان مانده بودند. پدر و مادر علی تازه فهمیدند قضیه از چه قرار است. جاروبرقی توی تاریکی شبیه به یک فیل چاق و گنده با یک خرطوم دراز شده بود. پدر علی به او گفت: «علی جون سرت رو بالا بگیر. ببین الان هم فیل رو گوشه اتاق می‌بینی؟» علی با ترس سرش را بالا گرفت و چشم‌هایش را باز کرد و وقتی دید که خبری از فیل نیست گفت: «حتما شما رو دیده ترسیده و فرار کرده. وگرنه خودم دیدم که اونجاست» .

مادر علی گفت: «خب بیا امتحان کنیم. ببینیم اگر چراغ‌ها رو خاموش کنیم و یک گوشه قایم بشیم، باز هم سر و کله فیله پیدا می‌شه؟ ما اینجا پیشتیم. نترس» پدر علی یواشکی سراغ چراغ اتاق رفت و آن را خاموش کرد. همین که چراغ خاموش شد، علی جیغ کشید و گفت: «ایناهاش! اومد! دیدید گفتم؟» همان موقع پدر علی دوباره چراغ را روشن کرد و علی دید جای فیله، یک جاروبرقی کنار اتاق است که روی لوله‌ی آن کت علی افتاده که توی تاریکی شبیه به گوش‌های بزرگ فیل شده بود. سه‌تایی همدیگر را نگاه کردند و پقی زدند زیر خنده. علی گفت: «این که جاروبرقیه! اونم که کُت منه. جدی جدی فکر کردم یک فیل گوشه اتاقه». مادر علی گفت: «هروقت توی تاریکی چیزی دیدی که ترسناک بود، سریع چراغ رو روشن کن و ببین چی جای اون می‌بینی؟» علی آن شب، قبل از آنکه بخوابد کلی به جاروبرقی فیل‌نما نگاه کرد و شب خواب یک گله فیل بزرگ خاکستری دید که با هم داشتند توی جنگل قدم می‌زدند.

 

شهر آی قصه
[ ۰۱ مهر ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

کرگدنی به نام کرگدن | شهر آی‌قصه | قسمت سوم

قصههای صوتی کودکانه | آی قصه این سومین قسمت از شهر آی قصه است که می‌شنوید. در ۵ قسمت نخست، شخصیت‌ها معرفی می‌شوند و سومین شخصیت این داستان «کرگدنی به نام کرگدن» است.

قسمت سوم شهر آی‌قصه درباره «کرگدنی به نام کرگدن» است. کرگدنی که بچه‌ها عاشقش هستند، بسیار بسیار بزرگ، بسیار بسیار مهربان و بسیار بسیار کتاب‌خوان است.

 

کرگدنی به نام کرگدن | قصههای صوتی کودکانه | شهر آی‌قصه | قسمت سوم

کرگدنی به نام کرگدن

 

 

آی‌ قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصههای صوتی کودکانه برای کودکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی‌قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه برای کودکان امروز است. قصه‌های تولید شده در آی قصه ، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند. آی قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.


کجا بشنویم؟

 💠  ساندکلودیوتیوبکست‌باکستلگراماینستاگرام  💠

 


«کرگدنی به نام کرگدن» 🦏
شهر آی‌قصه | قسمت سوم

💠 نویسنده و کارگردان: پوریا عالمی

🎙 راوی: لیلی رشیدی
🔸 سرپرست گویندگان: الکا هدایت

🎙 صداپیشگان: الکا هدایت، آزاده مویدی‌فرد، بهادر مالکی، پیمان فاطمی، یاشار ابراهیمی

👨‍🎨 طراحی شخصیت: سلمان طاهری
🎨 تصویرساز: مجتبی حیدرپناه

🎼 آهنگساز: نیوشا و نیلوفر قربانی
🎧 تنظیم: بامداد افشار
🎼 ترانه: پوریا عالمی

 

برای گوش دادن به قصههای صوتی کودکانه بیشتر از آی‌قصه و همچنین دیدن و شنیدن قسمت‌های قبلی از شهر آی‌قصه و آشنا شدن با تمامی شخصیت‌های شهر آی‌قصه کلیک کنید.

دیگر قصه‌های شهر آی‌قصه:

☀️ قسمت ششم؛ بارون اومد، چیکار کنیم؟

☀️ قسمت پنجم؛ آدام فاضایا

☀️ قسمت چهارم؛ گربه شماره ۶

☀️ قسمت سوم؛ کرگدنی به نام کرگدن

☀️ قسمت دوم؛ هاپ‌هاپ

☀️ قسمت اول؛ دایناماینا

آی‌قصه‌ی شماقصه
[ ۲۷ شهریور ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

قصه‌ی «آنیتا و ستاره‌اش» | آی‌قصه شما

قصه های صوتی برای کودکان | آی قصه شما

✍️🎙 نویسنده و قصه‌گو: شهرزاد رنجبر

📝 خلاصه قصه:
آنیتا دختر گیسوکمند قصه‌ است که دلش برای باباش خیلی تنگ شده. چون باباش روی دریاها و توی کشتی کار می‌کنه… تا این‌که بابای آنیتا برای این‌که دخترش دلتنگ نباشه برای اون یه ستاره دریایی فرستاد…

 

آی‌ قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصههای صوتی برای کودکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی‌قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه برای کودکان امروز است. قصه‌های تولید شده در آی قصه ، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی‌قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند. آی قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.

 

 


کجا بشنویم؟

 💠  ساندکلودیوتیوبکست‌باکستلگراماینستاگرام  💠


 

☑️ این قصه توسط مخاطبان آی‌قصه نوشته و ضبط شده است.

 

برای گوش دادن به قصه های صوتی برای کودکان و همچنین شنیدن قصه های بیشتر از آی‌قصه شما کلیک کنید.

قصههزارقصه
[ ۲۳ شهریور ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

قصه‌ی «صدف‌های گم‌شده»

قصههای کودکانه | آی قصه

✍️ نوشته‌ی سپیده نیکرو
🎙 قصه‌گو: یاشار ابراهیمی
👩‍🎨 تصویرگر: نیلوفر برومند

آی‌ قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصههای کودکانه برای کودکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی‌قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصههای کودکانه برای کودکان امروز است. قصه‌های تولید شده در آی قصه ، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی‌قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند. آی قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.

 


کجا بشنویم؟

 💠  ساندکلودیوتیوبکست‌باکستلگراماینستاگرام  💠


 

متن قصه:

خرچنگ‌کوچولو داشت کنار دریا دنبال صدف می‌گشت تا از آنها یک گردنبند درست کند و برای مادرش هدیه ببرد. او صدف‌ها را جمع می‌کرد و یک گوشه می‌گذاشت و وقتی برمی‌گشت می‌دید صدف‌ها غیب شده‌اند. خرچنگ کوچولو که حسابی خسته شده بود خیلی عصبانی شد. رفت سراغ مرغ ماهی‌خوار که کمی جلوتر توی ساحل داشت آفتاب می‌گرفت و گفت: «سلام مرغ ماهی‌خوار، تو صدف‌‌های منو برداشتی؟»

مرغ ماهی‌خوار که داشت چرت می‌زد چشم‌هاش را باز کرد و گفت: «چرا باید من برشون دارم؟ من که مرغ صدف‌خوار نیستم. مرغ‌ماهی‌خوارم.»

خرچنگ کوچولو از حرف مرغ ماهی‌خوار خنده‌اش گرفت و بعد گفت: «ببخشید آقای ماهی‌خوار. منظورم که شما نبودین. من فقط دنبال صدف‌هام می‌گردم.»

ناگهان صدای یک سگ بازیگوش به گوش خرچنگ کوچولو رسید. زیر لبی گفت: «حتماً اون می‌دونه صدفای من کجان».

خودش را رساند به خانم سگه و پرسید:‌ «شما صدف‌های من رو ندیدین؟»

خانم سگه گفت: «وای بلا به دور!‌ مگه صدف‌ها صاحاب دارن؟»

خرچنگ کوچولو گفت:‌ «نه !‌ من یه عالمه صدف جمع کرده بودم و تا میام برشون دارم هی یکی اونا رو می‌بره»

خانم سگه گفت:‌«برو دوباره جمع کن این همه صدف.»

خرچنگ کوچولو هر چقدر فکر کرد چیزی به ذهنش نرسید. آخر کسی توی ساحل نبود که صدف‌ها را ببرد. تازه صدف‌ها که به درد کسی نمی‌خورد. یکهو صدای دوستش ماهی کوچولو را شنید که از توی دریا صدایش می‌کرد. خرچنگ کوچولو رفت پیش دوستش و ماجرا را برای او تعریف کرد. ماهی کوچولو گفت: «خب این که کاری نداره. تو باید کمین کنی.»

خرچنگ کوچولو گفت: «چی کار کنم؟»

ماهی کوچولو گفت: «برو صدف‌ها رو جمع کن و همونجا بذار. بعد برو قایم شو. من از توی دریا نگاه می‌کنم تو هم از اونجا که قایم شدی تا ببینیم کی صدف‌ها رو برمی‌داره.»

خرچنگ کوچولو رفت و صدف‌ها را جمع کرد و بعد پشت یک سنگ قایم شد. ماهی کوچولو هم از توی دریا حواسش به صدف‌ها بود که یک‌دفعه یک موج بزرگ از دریا اومد و صدف‌ها را برداشت و با خودش برد.

خرچنگ کوچولو و ماهی کوچولو اول تعجب کردند اما بعد دوتایی زدند زیر خنده. هیچ کس صدف‌ها را برنداشته بود. فقط دریا آن ها را برده بود. خرچنگ کوچولو این‌بار صدف‌ها را کمی دورتر گذاشت تا دست دریا به آن‌ها نرسد و مامان خرچنگ را با دادن هدیه‌ی صدفی خوشحال کرد.

 

برای گوش دادن به قصه های صوتی برای کودکان و همچنین شنیدن قصه های بیشتر از آی قصه شما کلیک کنید.

شهر آی قصه
[ ۲۰ شهریور ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

هاپ‌هاپ | شهر آی‌قصه | قسمت دوم

قصه صوتی کودکانه | آی قصه این دومین قسمت از شهر آی‌قصه است که می‌شنوید. در ۵ قسمت اولیه شخصیت‌ها معرفی می‌شوند و دومین شخصیت این داستان هاپ‌هاپ است.

قسمت دوم شهر آی‌قصه درباره «هاپ‌هاپ» است. یک سگ خسته‌ی خیلی خیلی بامزه که تلویزیون می‌بیند و گل‌ها را بو می‌کند و یک عالم چیزهای بی‌ربط بلد است.

 

هاپ‌هاپ | قصه صوتی کودکانه | شهر آی‌قصه | قسمت دوم

هاپ‌هاپ

 

 

آی‌ قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصه صوتی کودکانه برای کودکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی‌قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه برای کودکان امروز است. قصه‌های تولید شده در آی قصه ، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند. آی قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.


کجا بشنویم؟

 💠  ساندکلودیوتیوبکست‌باکستلگراماینستاگرام  💠

 


«هاپ‌هاپ» 🐶
شهر آی‌قصه | قسمت دوم

💠 نویسنده و کارگردان: پوریا عالمی

🎙 راوی: لیلی رشیدی
🔸 سرپرست گویندگان: الکا هدایت

🎙 صداپیشگان: الکا هدایت، آزاده مویدی‌فرد، بهادر مالکی، پیمان فاطمی، یاشار ابراهیمی

👨‍🎨 طراحی شخصیت: سلمان طاهری
🎨 تصویرساز: مجتبی حیدرپناه

🎼 آهنگساز: نیوشا و نیلوفر قربانی
🎧 تنظیم: بامداد افشار
🎼 ترانه: پوریا عالمی

 

برای گوش دادن به قصه صوتی کودکانه بیشتر از آی‌قصه و همچنین دیدن و شنیدن قسمت‌های قبلی از شهر آی‌قصه و آشنا شدن با تمامی شخصیت‌های شهر آی‌قصه کلیک کنید.

دیگر قصه‌های شهر آی‌قصه:

☀️ قسمت ششم؛ بارون اومد، چیکار کنیم؟

☀️ قسمت پنجم؛ آدام فاضایا

☀️ قسمت چهارم؛ گربه شماره ۶

☀️ قسمت سوم؛ کرگدنی به نام کرگدن

☀️ قسمت دوم؛ هاپ‌هاپ

☀️ قسمت اول؛ دایناماینا