قصههزارقصه
[ ۱۱ دی ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

هزارقصه | تولد زرافه

قصه‌ی صوتی کودکانه | این قصه از هزارقصه* آی قصه ، به شکل شعرگونه نوشته شده است و درباره‌ی بچه حیواناتی است که می‌خواهند برای زرافه شال‌گردن ببافند. آن‌ها آواز می‌خوانند و با یکدیگر گفتگو می‌کنند.

این قصه را می‌توانید از این‌جا دانلود کنید و یا در پادگیرها مثل اپل‌پادکست، گوگل‌پادکست، کست‌باکس و… بشنوید.

✍️ نوشته‌ی مرجان صادقی
🎙 قصه‌گو: یاشار ابراهیمی
👩‍🎨 تصویرگر: نیلوفر برومند
💈 متحرک‌سازی: لیلی شمس

 

قصه‌ی کودکانه | #هزارقصه

تولد زرافه


 

آی‌قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصه‌ی صوتی کودکانه برای کودکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه‌ی کودکانه است. قصه‌های تولید شده در آی‌ قصه، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی‌ قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند. آی قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.


کجا بشنویم؟

دانلود فایل صوتی –

 💠  ساندکلود | تلگرام | اینستاگرام | یوتیوب 💠

💠  کست‌باکس | گوگل‌پادکست | اپل‌پادکست  💠


قصه‌ی کودکانه | متن قصه:

«روز تولد زرافه، کی شال‌گردن می‌بافه؟»

گنجشکه از همه پرسید. ازین شاخه به اون شاخه پرید.

کرگدن گفت:«برای گردن دراز زرافه، کسی هست شال‌گردن ببافه؟»

بعد شاخشو مالید به شاخه، گفت که حالشو نداره.

گنجشکه داد زد:

-زرافه که تندتند زکامه، کی براش شال‌گردن می‌بافه؟

خرسه گفت: «من یه وجب می‌بافم». کاموا رو از نوک گنجشکه گرفت و سر انداخت. یه انگشت و دو انگشت. قرمز و زرد و دونه درشت. خمیازه کشید و پشتشو مالید به درخت پشت.

داد زد:«برای گردن دراز زرافه، کی شال‌گردن می‌بافه؟»

خرگوشه داشت یه هویج درشت. کرده بودش قایم تو دو تا مُشت. گفت: «منم می‌بافم یه وجب دونه درشت».

هویجشو کرد توی کاسه نبات. شروع کرد به بافتن مثل بقیه حیوانات. بافت و بافت. شد دو وجب رنگ‌وارنگ با هزارجور گل قشنگ. بعد که خسته شد، داد زد:«برای گردن دراز زرافه، کی شال‌گردن می‌بافه؟»

مرغه با پرهای حنایی قدقدکنان گفت: «برای زرافه که تندتند زکامه؟ »

جوجه‌ها داد زدن پشت سرش: «کی شال‌گردن می‌بافه؟»

مرغه میل و بافتنی رو قاپید. تند و تند بافت. یه رو ریز و یه رو درشت. یه دونه رو یه دونه زیر. نوبت رسید به راسو. دمشو مالید به بازو. داد زد: «چند متره اون گردنش؟ ندیم بهش یه بالش؟»

میلُ گرفت، بافت‌وبافت. یه دونه رو یه دونه زیر. خسته شد و دادش به فیل. فیله گرفت زود دو تا میل. یه دونه رو یه دونه زیر. خرطومو گرفت بالا و داد زد: «برای گردن دراز زرافه، کی شال‌گردن می‌بافه؟»

گوسفنده کردش بع‌بع. میل رو گرفت به دندون. یه دونه رو یه دونه زیر، یه دونه رو یه دونه زیر، حوصله دادش به خرج. بدون هیچ مزد و ارج.

زرافه از راه رسید. ببره پریدش به رقص. کیکو کی رفت بیاره؟ ماری که دست نداره! کی بادکنک میاره؟ گورخر و کس دیگه راه نداره.

حالا گردن زرافه، شال درازی داره.

تو برف و توی کولاک، می‌دوئه تند و چالاک.



* هزارقصه چیست؟

«هزارقصه» یکی از سری تولیدات صوتی آی‌قصه است که در هر فایل صوتی آن یک قصه‌ی مستقل کوتاه برای کودک روایت می‌شود. این قصه‌ها سریالی نیستند و تنها در همان یک قسمت جریان دارند. قصه‌های هزارقصه، تماما توسط تحریریه‌ی آی‌قصه تولید می‌شوند و تمامی حقوق مربوط به این قصه‌ها اعم از چاپی و نشر آنلاین آن برای آی‌قصه محفوظ است. دیگر قصه‌های آی‌قصه را این‌جا بیابید.

قصههزارقصه
[ ۰۸ دی ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 1 نظر ]

هزارقصه | ماموریت سپید ابری

قصه‌ی کودکانه | آی قصه

این قصه از هزارقصه* یک داستان زمستانی درباره‌ی بازی بچه‌ها است با ابرهایی که برف می‌بارند و با موتور محرکشان یعنی بادها این سو و آن‌سو می‌روند. این قصه را می‌توانید از این‌جا دانلود کنید و یا در پادگیرها مثل اپل‌پادکست، گوگل‌پادکست، کست‌باکس و… بشنوید.

✍️ نوشته‌ی فریناز مختاری
🎙 قصه‌گو: سینوره کفاش‌طلب
👩‍🎨 تصویرگر: نیلوفر برومند
💈 متحرک‌سازی: علی جوادی

 

قصه‌ی کودکانه | هزارقصه

ماموریت سپید ابری


آی‌قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصه‌ی کودکانه امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه‌ی کودکانه است. قصه‌های تولید شده در آی‌ قصه، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی‌ قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند. آی قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.


کجا بشنویم؟

دانلود فایل صوتی –

 💠  ساندکلود | تلگرام | اینستاگرام | یوتیوب 💠

💠  کست‌باکس | گوگل‌پادکست | اپل‌پادکست  💠


قصه‌ی کودکانه | متن قصه:

لی‌لی، ابر مهربان و آرامی بود. درست برعکس سپید، دوستش که توی شهر ابرها، به بازیگوشی و شیطنت معروف بود.

یکی از روزهای زمستان که هوا سرد بود و برف، شهر را سفیدِ سفید کرده بود، لی‌لی خیلی آرام نشسته بود گوشه‌ی آسمان و داشت بچه‌ها را تماشا می‌کرد که مشغول برف بازی بودند.

سپید اما مشغول شیطنت بود. او سوار دوستش، باد شده بود و با صدای بلند فریاد می‌زد: «بروووو…. تندترررر…. آفریییییییییین…. تند‌تر حرکت کن».

سپید و باد آنقدر سرعت گرفته بودند که نزدیک لی‌لی شدند. باد با دیدن لی‌لی هرچه قدر تلاش کرد نتوانست سرعتش را کم کند و چون، آسمان به خاطر سرمای زیاد، یخ زده بود، سُر خورد و سپید محکم خورد به لی‌لی.

صدای فریاد و ناله‌ی لی‌لی و سپید بلند شد و به شهر رسید.

مردم شهر از آن پایین به آسمان نگاه کردند و با هم گفتند: «رعد و برق!»

همه‌ی بچه‌هایی که مشغول برف بازی بودند، ترسیدند و قایم شدند. تاراکوچولو که تازه می‌خواست آدم‌برفی درست کند زد زیر گریه و رفت توی خانه.

سپهر، مسئول رسیدگی به ابرهای توی آسمان بود. او با شنیدن صدای گریه‌ی بچه‌ها، همه‌ی اهالی آسمان را دور هم جمع کرد تا ببیند چه اتفاقی افتاده. آخر قانون این بود که موقع برف‌بازی بچه‌ها، ابرها آرام بنشینند و هیچ بچه‌ای را از صدای جیغ و دادشان نترسانند.

همه‌ی بادها و ابرها به جز سپید، به دستور سپهر مامور شدند که دوباره بچه‌ها را شاد کنند. هرکدام از ابرها سوار یک بچه‌ باد شدند و راه افتادند به سمت شهر. هرجا بچه‌ای مشغول گریه بود، باد می‌ایستاد و ابر دستش را بلند می‌کرد، لبخند می‌زد و با یک بشکن، دانه‌های برف را به روی زمین می‌ریخت و بچه‌ها غرق در شادی توی برف‌ها می‌ر‌قصیدند.

سپید اما به خاطر شیطنتی که کرده بود جریمه شد. سپهر باید آنقدر بشکن می‌زد و برف روی سر تاراکوچولو می‌ریخت تا او بتواند آدم برفی گنده‌ای که همیشه دوست داشت را بسازد.

سپید به سمت تارا رفت و از آن بالا هی بشکن زد…. بشکن زد…. و بشکن زد. تارا می‌خندید و شادی می‌کرد اما اصلا سراغ ساختن آدم برفی نمی‌رفت.

سپید خسته شده بود و نمی‌دانست چطور به تارا بگوید آدم برفی درست کند. سپید کمی فکر کرد و یکهو فکری به سرش زد. او یکی از دانه‌های برف‌ درشت را روی لُپ تارا انداخت. دانه‌ی برف با گرمای صورت تارا آب شد و صورت‌اش را خنک کرد. تارا تا برف را روی صورتش حس کرد، سرش را بالا آورد و با لبخند به آسمان نگاه کرد. سپید خیلی سریع خودش را شبیه به یک آدم برفی درست کرد.

تارا که حسابی ذوق کرده بود رو به پدرش فریاد زد: «باباااااااااااا… باباااااااااا… آدم برفی توی آسمونه».

سپید سریع خودش را به حالت اول برگرداند و شبیه یک ابر معمولی شد. پدر تارا که توی آسمان آدم برفی ندید دست تارا را گرفت و گفت: «می‌خوای با همدیگه یه آدم برفی گنده درست کنیم؟»

تارا با خوشحالی گفت: «آخ جووووووووووون. آرههههه.»

سپید که از بشکن زدن و باریدن خسته شده بود. بلاخره موفق شد ماموریتش را به خوبی انجام دهد و از آن بالا به آدم‌برفی تارا نگاه می‌کرد که داشت کامل می‌شد.


 


* هزارقصه چیست؟

«هزارقصه» یکی از سری تولیدات صوتی آی‌قصه است که در هر فایل صوتی آن یک قصه‌ی مستقل کوتاه برای کودک روایت می‌شود. این قصه‌ها سریالی نیستند و تنها در همان یک قسمت جریان دارند. قصه‌های هزارقصه، تماما توسط تحریریه‌ی آی‌قصه تولید می‌شوند و تمامی حقوق مربوط به این قصه‌ها اعم از چاپی و نشر آنلاین آن برای آی‌قصه محفوظ است. دیگر قصه‌های آی‌قصه را این‌جا بیابید.

قصههزارقصه
[ ۳۰ مرداد ۱۳۹۸ توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

قصه‌ی «فیل کوچولو و سنگ جادو»

قصه صوتی کوکانه | آی قصه ✍️ نوشته‌ی معصومه پیریایی 🎙 قصه‌گو: نرگس آهازان 👩‍🎨 تصویرگر: نیلوفر برومند قصه صوتی کوکانه آی قصه |متن قصه: یکی بود یکی نبود، فیل کوچولو با مامان و باباش، توی یه جنگل سرسبز و قشنگ، همراه با فیل‌های دیگه به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند. گله‌ی فیل‌ها، نزدیک محل زندگی‌شون برکه‌ی آبی داشتند که توی فصل بهار و پاییز که بارون زیاد می‌بارید، پر از آب می‌شد و فیل‌ها توی روزهای گرم تابستون توی برکه آب‌تنی می‌کردن. بچه‌ها توی برکه بازی می‌کردن و بزرگترها خرطوم‌هاشون رو از آب پر می‌کردن و رو سرشون آب می‌پاشیدن. اما بچه‌ها! فیل کوچولوی قصه‌ی ما یه مشکلی داشت! فیل کوچولو از آب می‌ترسید و دوست نداشت توی برکه بازی کنه. اون همه‌ش فکر می‌کرد برکه عمیقه و ممکنه توی برکه غرق بشه. هرچی بابا و مامان بهش می‌گفتن که «اشتباه می‌کنی، آب ترس نداره…» باز هم فیل کوچولو می‌ترسید و حاضر نمی‌شد بره تو آب. یه روز دوست‌های فیل کوچولو، همه‌باهم تصمیم گرفتن که با هم به برکه برن و با هم بازی کنن. فیل کوچولو هم همراهشون رفت. اما چون از آب خوشش نمی‌اومد، کنار برکه نشست و نرفت توی آب. دوستای فیل کوچولو همه با هم پریدن توی آب و شروع به بازی کردن. اونا روی هم آب می‌پاشیدن و با خرطوم‌هاشون همدیگه رو خیس می‌کردن؛ اما فیل کوچولو همین‌جوری کنار برکه نشسته بود و غصه می‌خورد. در همین لحظه چند تا برگ گل نیلوفر که روی آب ولو بودن تکون خوردن و از زیر اون‌ها، یه قورباغه‌ی سبز بامزه پرید بیرون و گفت: «قوررر… قوررر…» فیل کوچولو به قورباغه‌ی سبز نگاه کرد و هیچی نگفت. آخه داشت غصه می‌خورد! قورباغه‌ی سبز گفت: «آقا فیله! پاشو بیا با هم بازی کنیم.» فیل کوچولو گفت: «من می‌ترسم! تو چطوری از آب نمی‌ترسی؟» قورباغه گفت: «من یه سنگ جادویی دارم که هرکی اونو داشته باشه از هیچی نمی‌ترسه!» بعد قورباغه پرید توی آب و چنددقیقه‌ی بعد، با یه سنگ براق فیروزه‌ای‌رنگ برگشت بالا. سگ رو نشون فیل کوچولو داد و گفت: «اگه تو هم می‌خوای نترسی، باید سنگ خودتو پیدا کنی.» فیل کوچولو گفت: «از کجا؟» قورباغه گفت: «از همین‌جا…» فیل کوچولو آروم‌آروم اولین قدم رو توی آب گذاشت و رفت جلو. کمی که رفت جلو، یهو دید قورباغه‌ی سبز داره بهش می‌خنده. فیل کوچولو گفت: «آقا قورباغه! چرا داری می‌خندی؟» قورباغه گفت: «قوررر… قوررر… دیدی ترس نداشت؟! تو که سنگ جادویی احتیاج نداری! همین الانم وسط برکه‌ای و آب فقط تا زانوهاته!» فیل کوچولو هم قاه قاه خندید و با خرطومش یه عالمه آب پاشید روی قورباغه و کلی آب‌بازی کردند.  


قصه صوتی کوکانه | کجا بشنویم؟

💠  ساندکلود | تلگرام | اینستاگرام | یوتیوب 💠

💠  کست‌باکس | گوگل‌پادکست | اپل‌پادکست  💠

 
* هزارقصه چیست؟ «هزارقصه» یکی از سری تولیدات صوتی آی‌قصه است که در هر فایل صوتی آن یک قصه‌ی مستقل کوتاه برای کودک روایت می‌شود. این قصه‌ها سریالی نیستند و تنها در همان یک قسمت جریان دارند. قصه‌های هزارقصه، تماما توسط تحریریه‌ی آی‌قصه تولید می‌شوند و تمامی حقوق مربوط به این قصه‌ها اعم از چاپی و نشر آنلاین آن برای آی‌قصه محفوظ است. دیگر قصه‌های آی‌قصه را این‌جا بیابید.