جدیدترین‌هاشهر آی قصه
[ 24 می 2020 توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

دایناماینا | شهر آی‌قصه | قسمت اول

معرفی یک دایناسور گردن‌درازِ‌ مهربان

بلاگخبرها
[ 19 ژانویه 2020 توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

رضا کیانیان : اگر بازیگر بچه نباشد، ‏بازیگر خوبی نیست

رضا کیانیان «آی‌قصه» را تنها نمی‌گذارد
رضا کیانیان در جشن رونمایی از شخصیت‌های «آی قصه» کوتاه سخن می‌گوید و قاطع و البته دلیلی نمی‌بیند علاقه‌اش به دنیای کودکان را پنهان کند. ‏برای این موضوع هم دلیل می‌آورد. او یکراست می‌رود سر اصل مطلب و می‌گوید: «آی‌قصه» تلاش می‌کند برای کودکان قصه تولید کند.

او اضافه می‌کند از آن‌جا که من به دنیای کودکان علاقه‌مند ‏هستم، قاعدتا باز هم به اینجا – محل فعالیت گروه «آی قصه» – می‌آیم.

او در جمله انتهایی خود از دلیل علاقه‌‏اش به این حضور ممتد می‌گوید: «علت علاقه‌ام به دنیای کودکان این است که اگر یک بازیگر بچه نباشد، ‏بازیگر خوبی نیست.»

روزنامه شهروند

لیلا به طلب

شهر آی قصه
[ 17 اکتبر 2019 توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

آدام فاضایا | شهر آی‌قصه | قسمت پنجم

قصه کودکانه | این پنجمین قسمت از شهر آی‌ قصه است که می‌شنوید. در این ۵ قسمت شما با شخصیت‌های شهر آی‌قصه آشنا شدید و از هفته‌ی بعد قصه‌های شهر آی‌قصه آغاز می‌شوند.

پنجمین قسمت از داستان شهر آی‌قصه درباره «آدام فاضایا» است. آدم‌فضایی‌ای که با سفینه‌ی خیلی خوشگل و پر از چراغش یک روز روی پشت بوم خونه‌ی مینا و سینا سر و کله‌ش پیدا شد. آدم‌فضایی اولش اسم نداشت و برای همین بچه‌ها اسمش رو گذاشتن: «آدام فاضایا»!

 

آدام فاضایا | شهر آی‌قصه | قسمت پنجم | قصه کودکانه

آدام فاضایا

 

آی‌قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصه کودکانه برای کورکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی‌قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه کودکانه برای کودکان امروز است. قصه‌های تولید شده در آی‌قصه، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی‌ قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی‌ قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند. آی‌قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.

برای شنیدن قصه‌های بیشتر از آی قصه اینجا کلیک کنید، همچنین می‌توانید ما را در شبکه‌های اجتماعی، اینستاگرام ساندکلود و … جستجو کنید و دنبال کنید.


کجا بشنویم؟

 ?  ساندکلودیوتیوبکست‌باکستلگراماینستاگرام  ?

 


«آدم فاضایا» ?
شهر آی‌قصه | قسمت پنجم

? نویسنده و کارگردان: پوریا عالمی

? راوی: لیلی رشیدی
? سرپرست گویندگان: الکا هدایت

? صداپیشگان: الکا هدایت، آزاده مویدی‌فرد، بهادر مالکی، پیمان فاطمی، یاشار ابراهیمی

?‍? طراحی شخصیت: سلمان طاهری
? تصویرساز: مجتبی حیدرپناه

? آهنگساز: نیوشا و نیلوفر قربانی
? تنظیم: بامداد افشار
? ترانه: پوریا عالمی

شهر آی قصه
[ 02 اکتبر 2019 توسط آی‌قصه 2 نظرات ]

گربه‌ی شماره‌ی ۶ | شهر آی‌قصه | قسمت چهارم

قصه های صوتی کودکانه | این چهارمین قسمت از شهر آی قصه است که می‌شنوید. در ۵ قسمت نخست، شخصیت‌ها معرفی می‌شوند و چهارمین شخصیت این داستان «گربه‌ی شماره‌ی ۶» است.

قسمت چهارم شهر آی‌قصه درباره «گربه‌ی شماره‌ی ۶» است. در شهر آی‌قصه، هر گربه‌ای یک شماره داره که مینای قصه‌ی ما با استفاده از شماره‌ها گربه‌هاش رو پیدا می‌کنه. می‌دونید چرا؟ چون مینا با همه‌ی همه‌ی گربه‌های جهان دوسته 🙂

 

گربه‌ی شماره‌ی ۶ | شهر آی‌قصه | قسمت چهارم

گربه‌ی شماره‌ی ۶

 

 

 

آی‌قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصه های صوتی کودکانه برای کودکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی‌ قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه برای کودکان امروز است. قصه‌های تولید شده در آی قصه ، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند. آی قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.


کجا بشنویم؟

 ?  ساندکلودیوتیوبکست‌باکستلگراماینستاگرام  ?

 


«گربه‌ی شماره‌ی ۶» ?
قصه های صوتی کودکانه | شهر آی‌قصه | قسمت چهارم

? نویسنده و کارگردان: پوریا عالمی

? راوی: لیلی رشیدی
? سرپرست گویندگان: الکا هدایت

? صداپیشگان: الکا هدایت، آزاده مویدی‌فرد، بهادر مالکی، پیمان فاطمی، یاشار ابراهیمی

?‍? طراحی شخصیت: سلمان طاهری
? تصویرساز: مجتبی حیدرپناه

? آهنگساز: نیوشا و نیلوفر قربانی
? تنظیم: بامداد افشار
? ترانه: پوریا عالمی

 

 

برای گوش دادن به قصه های صوتی کودکانه بیشتر از آی قصه و همچنین دیدن و شنیدن قسمت‌های قبلی از شهر آی قصه و آشنا شدن با تمامی شخصیت‌های شهر آی قصه کلیک کنید.

شهر آی قصه
[ 23 سپتامبر 2019 توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

کرگدنی به نام کرگدن | شهر آی‌قصه | قسمت سوم

قصههای صوتی کودکانه | آی قصه این سومین قسمت از شهر آی قصه است که می‌شنوید. در ۵ قسمت نخست، شخصیت‌ها معرفی می‌شوند و سومین شخصیت این داستان «کرگدنی به نام کرگدن» است.

قسمت سوم شهر آی‌قصه درباره «کرگدنی به نام کرگدن» است. کرگدنی که بچه‌ها عاشقش هستند، بسیار بسیار بزرگ، بسیار بسیار مهربان و بسیار بسیار کتاب‌خوان است.

 

کرگدنی به نام کرگدن | قصههای صوتی کودکانه | شهر آی‌قصه | قسمت سوم

کرگدنی به نام کرگدن

 

 

آی‌ قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصههای صوتی کودکانه برای کودکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی‌قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه برای کودکان امروز است. قصه‌های تولید شده در آی قصه ، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند. آی قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.


کجا بشنویم؟

 ?  ساندکلودیوتیوبکست‌باکستلگراماینستاگرام  ?

 


«کرگدنی به نام کرگدن» ?
شهر آی‌قصه | قسمت سوم

? نویسنده و کارگردان: پوریا عالمی

? راوی: لیلی رشیدی
? سرپرست گویندگان: الکا هدایت

? صداپیشگان: الکا هدایت، آزاده مویدی‌فرد، بهادر مالکی، پیمان فاطمی، یاشار ابراهیمی

?‍? طراحی شخصیت: سلمان طاهری
? تصویرساز: مجتبی حیدرپناه

? آهنگساز: نیوشا و نیلوفر قربانی
? تنظیم: بامداد افشار
? ترانه: پوریا عالمی

 

برای گوش دادن به قصههای صوتی کودکانه بیشتر از آی‌قصه و همچنین دیدن و شنیدن قسمت‌های قبلی از شهر آی‌قصه و آشنا شدن با تمامی شخصیت‌های شهر آی‌قصه کلیک کنید.

دیگر قصه‌های شهر آی‌قصه:

☀️ قسمت ششم؛ بارون اومد، چیکار کنیم؟

☀️ قسمت پنجم؛ آدام فاضایا

☀️ قسمت چهارم؛ گربه شماره ۶

☀️ قسمت سوم؛ کرگدنی به نام کرگدن

☀️ قسمت دوم؛ هاپ‌هاپ

☀️ قسمت اول؛ دایناماینا

شهر آی قصه
[ 11 سپتامبر 2019 توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

هاپ‌هاپ | شهر آی‌قصه | قسمت دوم

قصه صوتی کودکانه | آی قصه این دومین قسمت از شهر آی‌قصه است که می‌شنوید. در ۵ قسمت اولیه شخصیت‌ها معرفی می‌شوند و دومین شخصیت این داستان هاپ‌هاپ است.

قسمت دوم شهر آی‌قصه درباره «هاپ‌هاپ» است. یک سگ خسته‌ی خیلی خیلی بامزه که تلویزیون می‌بیند و گل‌ها را بو می‌کند و یک عالم چیزهای بی‌ربط بلد است.

 

هاپ‌هاپ | قصه صوتی کودکانه | شهر آی‌قصه | قسمت دوم

هاپ‌هاپ

 

 

آی‌ قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصه صوتی کودکانه برای کودکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی‌قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه برای کودکان امروز است. قصه‌های تولید شده در آی قصه ، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند. آی قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.


کجا بشنویم؟

 ?  ساندکلودیوتیوبکست‌باکستلگراماینستاگرام  ?

 


«هاپ‌هاپ» ?
شهر آی‌قصه | قسمت دوم

? نویسنده و کارگردان: پوریا عالمی

? راوی: لیلی رشیدی
? سرپرست گویندگان: الکا هدایت

? صداپیشگان: الکا هدایت، آزاده مویدی‌فرد، بهادر مالکی، پیمان فاطمی، یاشار ابراهیمی

?‍? طراحی شخصیت: سلمان طاهری
? تصویرساز: مجتبی حیدرپناه

? آهنگساز: نیوشا و نیلوفر قربانی
? تنظیم: بامداد افشار
? ترانه: پوریا عالمی

 

برای گوش دادن به قصه صوتی کودکانه بیشتر از آی‌قصه و همچنین دیدن و شنیدن قسمت‌های قبلی از شهر آی‌قصه و آشنا شدن با تمامی شخصیت‌های شهر آی‌قصه کلیک کنید.

دیگر قصه‌های شهر آی‌قصه:

☀️ قسمت ششم؛ بارون اومد، چیکار کنیم؟

☀️ قسمت پنجم؛ آدام فاضایا

☀️ قسمت چهارم؛ گربه شماره ۶

☀️ قسمت سوم؛ کرگدنی به نام کرگدن

☀️ قسمت دوم؛ هاپ‌هاپ

☀️ قسمت اول؛ دایناماینا

قصههزارقصه
[ 22 آگوست 2019 توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

قصه‌ی «پرهام در سرزمین عجایب»

داستان هایی صوتی برای کودک | آی قصه✍️ نوشته‌ی سپیده علی‌زاده ? قصه‌گو: مرضیه پورمرشد ?‍? تصویرگر: سوسن آذری متن قصه: این چهارشنبه هم پرهام مثل همه‌ی چهارشنبه‌های دیگه پشت یکی از میزهای مهد کودک نشسته بود. دستشو گذاشته بود زیر چونه‌ش و فکر می‌کرد که چقدر غمگینه. چرا؟ چون چهارشنبه‌ها پرهام مجبور بود دو ساعت بیشتر همراه خاله‌پیره تو مهدکودک تنها بمونه تا مامانش از سر کار برسه.خاله پیره برای پرهام یه کاغذ سفید و جعبه‌ی مدادرنگی‌هاشو آورد و روی میز گذاشت. پرهام اما از نقاشی کشیدن خسته شده بود.پرهام گفت: تو اصلا کاری بلدی که منو سرگرم کنی؟همون لحظه بود که خاله پیره فکری به ذهنش رسید. به پرهام گفت می‌تونن یه بازی خیلی جالب با هم بکنن. ولی پرهام بی‌حوصله بود.خاله‌پیره گفت: چشماتو ببند تا بازی کنیم.پرهام چشماشو بست و خیلی تند بازشون کرد. خاله‌پیره گفت: «تو دوست نداری الان کنار باب‌اسفنجی و پاتریک باشی؟ یا با اسپایدرمن حرف بزنی؟ یا اصلا بری تو دنیای عجایب آلیس؟»پرهام با تعجب گفت: مگه پاتریک و آلیس و اسپایدرمن رو تو می‌شناسی؟خاله‌پیره گفت: بله که می‌شناسم. منم یه نوه هم‌سن و سال تو دارم. هر روز هم باهم کارتون تماشا می‌کنیم. من خودم عاشق باب‌اسفنجی‌ام.پرهام سر ذوق اومده بود. کم‌کم داشت از این بازی خوشش می‌اومد. بعد انگار ناراحت شد،‌گفت: اما من اگه بخوامم نمی‌تونم الان کنار این‌ها باشم.خاله‌پیره گفت: چرا نمی‌شه؟ فقط باید چشماتو ببندی و خیال کنی پیش اونایی.پرهام سر در نمی‌آورد. دوباره چشماشو بست و کمی ساکت شد. فکر کرد و بعد با هیجان گفت: من دوست دارم مثل آلیس کوچیک بشم و برم تو دنیای عجایب.خاله‌پیره گفت: خب! پس آماده‌ای که بری؟بعد هم دست‌های پرهام رو گرفت و دوباره گفت: هرچیزی که دیدی رو همزمان برای من تعریف کن. چون من که نمی‌تونم تو خیال تو باشم.پرهام دوباره چشاشو بست. این دفعه لبخند زد و گفت: «آخ‌جون! دارم یه چیزایی می‌بینم.»خاله‌پیره گفت: تعریف کن ببینم چی می‌بینی؟پرهام گفت: این‌جا یه میز بزرگ ناهار خوریه. پر از غذاهای خوشمزه.خاله‌پیره گفت: چه غذاهایی؟پرهام گفت: زرشک‌پلو با مرغ. کباب‌تابه‌ای. پاستا و ماکارونی با سس قرمز. دور میز هم کلی مهمون منتظر مان.خاله‌پیره گفت: مثلا کیا؟پرهام کمی فکر کرد. چشماشو به هم فشار داد و بعد جواب داد: اسپایدرمن، بتمن، هالک، باب‌اسفنجی،‌ آقای اختاپوس و پاتریک، راپونزل، لوک خوش‌شانس، رابین‌هود، سفیدبرفی و هفت‌کوتوله، تازه مامان و بابا هم هستن. حالا که ما رسیدیم، همه می‌شینن دور میز. بعد از این‌که غذامون رو خوردیم، لوک خوش‌شانس برامون ساز می‌زنه. تازه بابا هم آواز می‌خونه.پرهام همین‌طور در خیالاتش داشت پرواز می‌کرد. ذوق می‌کرد و بلند بلند تعریف می‌کرد. که بالاخره وقت رفتن رسید. مامان پرهام از در اومد تو و دید پرهام و خاله‌پیره چشماشونو بستن و دارن بلند بلند می‌خندن. همین که مامان پرهام «سلام» کرد،‌هر دو چشماشونو باز کردن و پرهام پرید توی بغل مامانش.مامان پرهام گفت: مثل این‌که امروز خیلی خوش گذروندی. توی راه باید برام تعریف کنی که چه بازی‌ای کردی که این‌قدر خوشحالی. موقع خداحافظی، خاله‌پیره به پرهام چشمکی زد و گفت: «خوب فکراتو بکن که چهارشنبه‌ی هفته‌ی بعد کجا بریم؟»  


داستان هایی صوتی برای کودک | آی قصه را کجا بشنویم؟

?  ساندکلود | تلگرام | اینستاگرام | یوتیوب ?

?  کست‌باکس | گوگل‌پادکست | اپل‌پادکست  ?


* هزارقصه چیست؟«هزارقصه» یکی از سری تولیدات صوتی آی قصه است که در هر فایل صوتی آن یک قصه‌ی مستقل کوتاه برای کودک روایت می‌شود. این قصه‌ها سریالی نیستند و تنها در همان یک قسمت جریان دارند. قصه‌های هزارقصه، تماما توسط تحریریه‌ی آی‌قصه تولید می‌شوند و تمامی حقوق مربوط به این قصه‌ها اعم از چاپی و نشر آنلاین آن برای آی‌قصه محفوظ است. دیگر قصه‌های آی‌قصه را این‌جا بیابید.

قصههزارقصه
[ 22 آگوست 2019 توسط آی‌قصه 0 نظرات ]

قصه‌ی «اسبی که هیچ‌کس نمی‌دید»

قصه صوتی برای بچهها | آی قصه✍️ نوشته‌ی رودابه کمالی ? قصه‌گو: شهره روحی ?‍? تصویرگر: مجتبی حیدرپناهآی قصه | متن قصه:سپهر یه اسب خیالی داشت. هر روز از هرجایی بود خودشو می‌رسوند به خونه و می‌رفت توی اتاق تا پیش اسبش باشه. صداش می‌کرد. دست به یال‌هاش می‌کشید و باهاش حرف می‌زد. اگه چیزی خریده بود بهش نشون می‌داد. گاهی وقت‌ها حتی برای اسبش پاستیل و چوب‌شور هم کنار می‌ذاشت.مامان سپهر بهش می‌گفت: «اسب‌ها واقعی هستن؛ نه یه دوست خیالی!»سپهر می‌گفت: «این اسب دوست منه. من سوارش می‌شم و توی همه‌ی دشت‌ها پیتکوکنان می‌رم.»مامان سپهر که می‌دید پسرش خیلی با دوست خیالیش گرم گرفته و خوش‌حال به نظر می‌رسه، به شوخی براش می‌خوند: «آقاسپهر افندی… اسبتو کجا می‌بندی؟… زیر درخت نرگس… داغتو نبینم هرگز…» و لبخندزنان می‌رفت.سپهر اما هر روز با اسبش دوست و دوست‌تر می‌شد. اون‌قدری که گاهی فراموش می‌کرد با مامان و باباش حرف بزنه. تا این‌که مامان و بابای سپهر یه روز تصمیم گرفتن که برای سپهر یه کتاب بخرن که پر از عکس اسب بود.سپهر با مامانش نشست و همه‌ی عکس‌ها رو یکی‌یکی با دقت تماشا کرد. دید که اسب‌ها چهار پا دارن. یال‌های بلندی دارن. حتی می‌شه سوارشون شد. با بعضی از اسب‌ها بار می‌برن. با بعضی‌ها مسابقه می‌دن. با بعضی‌ها جنگ می‌رن.اما سپهر با دیدن همه‌ی این اسب‌ها پیش خودش می‌گفت که «اسب من با همه‌ی اینا فرق می‌کنه. اسب من، دوست منه. با من غذا می‌خوره. با من راه می‌ره و منو جاهایی می‌بره که هیچ اسب دیگه‌ای بلد نیست ببره.»این‌جوری شد که مامان و بابای سپهر تصمیم گرفتن سپهر رو به جایی ببرن که از نزدیک با اسب‌های واقعی که یورتمه می‌رن، علف می‌خورن و نه پاستیل و چوب شور، آشنا بشه.صبح روز بعد که سپهر از خواب بیدار شد، مامانش گفت که وسایلشو جمع کنه چون قراره به یه جای هیجان‌انگیز برن. سپهر هم پرید توی اتاق و به اسبش گفت که سوار ماشین بشه و بعدش با اون‌ها به گردش بره. اما بعد پیش خودش فکر کرد و از اسبش به خاطر این‌که توی ماشین جا نمی‌شه، معذرت‌خواهی کرد و خودش پرید توی ماشین.مامان بابای سپهر اون‌قدر رفتن تا رسیدن به یه جای بزرگ که بهش می‌گفتن «باشگاه اسب‌سواری» اون‌جا پر بود از اسب‌های رنگی، اسب‌های سفید، اسب‌های پاکوتاه، اسب‌های طلایی، قهوه‌ای و… . مربی سوارکاری دست سپهر رو گرفت و همه‌ی اسب‌ها رو بهش نشون داد. بعضی اسب‌ها اسم‌های دخترونه داشتن و صداشون می‌زدن: دریا، عسل. بعضی‌ها اسم پسرها رو داشتن: سیاوش، سهراب. بعضی‌ها هم اسم‌های عجیب و غریبی مثل گراز داشتن.سپهر همه‌ی اسب‌ها رو نگاه کرد و گفت که دلش می‌خواد سوار یه اسب سفید بشه. مربی هم یه اسب کوتاه آورد که یال‌های سفید کوتاه داشت. سپهر پیش خودش گفت که «اسب من یال‌های بلندتری داره و تازه قدش هم بلندتره.» اسب شیهه کشید و انگار به این حرف سپهر خندید. سپهر سوارش شد و فهمید اسم اسب، خزره. پیتکو پیتکوکنون با مربی حرکت کرد.مربی بهش یاد داد که چجوری عرق اسب رو خشک کنه. چجوری باهاش قدم بزنه، چجوری نازش کنه. حتی چجوری روی اسب ورزش کنه و بهش غذا بده. آخر سر هم بهش یاد داد، دهنه‌ی خزر رو آروم بگیره و با خودش به اصطبل ببره.کم‌کم داشت شب می‌شد. و سپهر به همراه مامان و باباش حرکت کردن به سمت خونه. مامان و بابای سپهر خوشحال بودن از این‌که سپهر برای همیشه با اسب‌های واقعی دوست شده.شب، سپهر مامان و باباشو بوس کرد. بهشون شب‌بخیر گفت و رفت توی اتاقش. از توی اتاق صدای سپهر می‌اومد که داشت با آب و تاب داشت قصه‌ی روز خوبی که گذرونده بود رو تعریف می‌کرد. آخر سر هم چندتا گل که خودش اون‌ها رو چیده بود، به اسبش هدیه داد. .


قصه صوتی برای بچهها | کجا بشنویم؟

?  ساندکلود | تلگرام | اینستاگرام | یوتیوب ?

?  کست‌باکس | گوگل‌پادکست | اپل‌پادکست  ?


* هزارقصه چیست؟«هزارقصه» یکی از سری تولیدات صوتی آی قصه است که در هر فایل صوتی آن یک قصه‌ی مستقل کوتاه برای کودک روایت می‌شود. این قصه‌ها سریالی نیستند و تنها در همان یک قسمت جریان دارند. قصه‌های هزارقصه، تماما توسط تحریریه‌ی آی‌قصه تولید می‌شوند و تمامی حقوق مربوط به این قصه‌ها اعم از چاپی و نشر آنلاین آن برای آی‌قصه محفوظ است. دیگر قصه‌های آی‌قصه را این‌جا بیابید.